رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٦ - حقيقت بندگى نفى هرگونه استقلال
فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ؛[١] پس همه فرشتگان به تمامى سجده كردند، مگر ابليس [كه] تكبر نمود و از كافران شد. ...[خداوند به ابليس]فرمود: پس، از آن [مقام] بيرون شو، كه تو [از درگاه من]راندهاى و مسلّماً لعنت من تا روز قيامت بر تو خواهد بود.
به جاى تكبر، انسان بايد هر چه مىتواند تواضع كند و فروتنى داشته باشد. تواضع حقيقى نيز اين است كه انسان باور داشته باشد و در عمل نشان دهد كه من در مقابل عظمت كبريايى خداوند چيزى براى خود قائل نيستم و هرچه هست از او است و من صفرى بيش نيستم. آيا مگر حقيقت جز اين است؟ و آيا كسى از خود چيزى دارد؟ ما و امثال ما كه جاى خود داريم، حتى انبيا و اولياى الهى با آن همه عظمتها و كمالات مگر از خودشان چيزى دارند؟ هر كس هر چه دارد از خدا است و جز او كسى ذرهاى از خود چيزى ندارد.
باز هم تأكيد مىكنيم كه عبوديت واقعى زمانى حاصل مىشود كه انسان فقر و نادارى و عدم استقلال را در عمق وجود خويش بيابد، نه آنكه فقط به لفظ و زبان به آن اعتراف داشته باشد. گاه ممكن است ما از اين قضيه مفهومى در ذهن خود درست كنيم و با استدلالها و برهانهاى مختلف هم بتوانيم آن را اثبات نماييم، اما اينها غير از اين است كه آدمى با دل و قلبش اين معنا را باور و لمس كند و حقيقتاً بيابد كه از خود چيزى ندارد و هر چه دارد عاريهاى و از آنِ غير است. ما وقتى اصل حيات و وجودمان عاريهاى است، لوازم آن از قبيل علم و قدرت و ساير موارد روشن است كه به طريق اولى عاريهاى خواهد بود.
بنابراين، حقيقت عبوديت عبارت است از سلب استقلالهاى مختلف؛ و اين مقوله با تكبر سازگارى ندارد و قابل جمع نيست. تكبر يعنى «من»، و من يعنى استقلال و اينكه ما از خود چيزى داريم. از اين رو بايد اين «مَن» را خُرد كرد و از ميان برداشت. كسى كه مىخواهد در سلك «عباد الرحمان» درآيد و لباس عبوديت را بپوشد و اين عبوديت را دقيقاً بيابد و درك كند و شهود نمايد، بايد از ابتدا «انانيت» و «منيّت» را كنار بگذارد. «عبد» بايد خاكى باشد؛ ابتدا در مقابل خداى متعال، و بعد هم در مقابل بندگان خدا كه هرچه دارند از خدا دارند.
[١] ص (٣٨)، ٧٣ ـ ٧٨.