رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢ - نه عبوديت خدا، نه پرستش شيطان؟
باطل مىپويند. اينان در حقيقت همان بندگان هواى نفسند كه معبود خويش را هواى نفسشان قرار دادهاند و او است كه براى آنها نقشه مىكشد و ايشان را به گمراهى مىافكند. آنكه مىگويد: «خودم»؛ اين خود در واقع همان هواى نفس و شيطان است كه افسار او را به دست گرفته و آن بيچاره خيال مىكند كه خودش تصميم مىگيرد و كار مىكند. اين افراد در بند شهوت خويش گرفتارند و شهوت شيطانى و هواى نفسانى صاحب اختيار آنها است و آنها را به هر سو كه بخواهد مىكشاند. اينان خود مىپندارند كه انسانهايى آزادند و از هر قيد و بندى رهايى يافتهاند و هيچكس و هيچچيز بر آنها حكومت ندارد، در حالى كه آزادى واقعى جز در بندگى خدا يافت نمىشود. البته توضيح اين مسأله نياز به بحثى عميق و گسترده دارد كه اين مقال جاى آن نيست.
اجمالا قرآن كريم مىفرمايد آدمى يا بنده خدا است يا بنده شيطان. انسان در مسير زندگى دو راه بيشتر ندارد: يا در مقام اطاعت و بندگى خدا است و برنامه عملى زندگىاش مطابق با دستورات الهى تنظيم مىشود و به جريان در مىآيد، و يا سر به فرمان خدا ندارد و در مقام ياغىگرى است. البته كسى كه در زندگىاش به خدا و دستورات او اعتنايى ندارد، ممكن است احياناً و برحسب اتفاق در جايى هم خواستهاش با خواست خداوند مطابق باشد، اما اين امر فقط يك تلاقى اتفاقى است، نه آنكه او براى آنكه خدا گفته، چنان خواست و ارادهاى داشته باشد. بندگى خدا اين است كه انسان عملى را چون خدا فرموده انجام دهد، نه چون «دلش» آن را مىخواهد.
البته اينكه انسان معبودى، خواه خدا و خواه غير او، براى خود قرار دهد، از لحاظ آگاهانه يا نيمهآگاهانه بودن تفاوت مىكند و داراى مراتبى است. در مورد ما كه مسلمان و معتقد به خدا هستيم مسأله به اين صورت است كه وقتى، براى مثال، نماز مىخوانيم، در ذهنمان به صورت آگاهانه اين تصور وجود دارد كه موجود فوقالعاده كامل و شريفى را پرستش مىكنيم كه همه هستى ما از او است و ما در مقابل او نهايت احترام و خضوع را مراعات مىكنيم. اساساً اگر چنين اعتقادى نباشد عبادت خدا انجام نمىگيرد. اما در طرف مقابل، عبادت شيطان يا هواى نفس هميشه به اين صورت نيست كه فرد بگويد چون شيطان موجودى با كمال و شريف و معبود من است من بايد در مقابل او احترام و