حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٠٦ - پالایش احادیث در عصر ائمّهG و پدیدهی جعل
بیشتر روایات شیعه از امام محمّدباقر و امام جعفر صادقH به دست ما رسیده است؛ اگر چه قبل از آن کتابهایی در زمینهی حدیث نگاشته شده است؛ ولی عمدهی آن در این زمان بوده است. "شیخ مفید" در ضمن حالات امام صادقD در کتاب ارشاد[٢٧٦] و ابنشهر آشوب در مناقب[٢٧٧] و طبرسی در اعلام الوری[٢٧٨] نوشتهاند: ثقاتی که با اختلاف مذاهبشان از امام صادقD روایت کردهاند، چهار هزار نفر بودهاند. از این جمع عدّهای موفق به تدوین کتب و گردآوری احادیث شدند که بعدها کتابهای آنان به "اصول اربعمائة" معروف گردید، این اصول چهارصدگانه جزء اوّلین مؤلّفات شیعه است؛ اگر چه از این اصول جز تعداد اندکی باقی نمانده است؛ ولی اکثر روایات منقول در این اصول ضمن کتب اربعه (الکافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب، استبصار) آمده است.[٢٧٩]
در تعریف اصل گفته شده «آنچه راوی بلاواسطه از زبان امام شنیده و ضبط نموده است؛ ولی چنانچه به واسطهی کتاب دیگر که از امام اخذ شده مجموعهای گرد آورد، به این مجموعه «فرع» و به مرجع اوّل «اصل» گویند.[٢٨٠] به همین دلیل، احتمال زیادی یا نقصان یا فراموشی در این نصوص بسیار کم است؛ پس مصادر اوّلیّه در حدّ بالایی از هرگونه جرح و نقصانی مبرّا است؛ اگرچه احتمالات دیگر، مانند تقیّه در روایات و یا وضع کتاب به نام نویسندهای از نویسندگان اصول، منتفی نیست؛ امّا با توجّه به طرق و روشهای تحمّل حدیث از جمله شنیدن از صاحب کتاب یا قرائت کتاب نزد او یا اجازهی شیخ به شاگرد در نقل حدیث، احتمال وضع کتاب تا حدّ مورد قبول عقلا از بین میرود؛ بنابراین، اصول اوّلیّهی شیعه با دقّتهایی که امامان معصومG و اصحاب و راویان بارز[٢٨١] آنان داشتند، در حدّ امکان از
[٢٧٦]. الارشاد، ج٢، ص١٧٩.
[٢٧٧]. المناقب، ج٤، ص٢٤٧.
[٢٧٨]. اعلام الوری، ص٢٨٤.
[٢٧٩]. تاریخ حدیث، ص٩١.
[٢٨٠]. فرهنگ اصطلاحات حدیث، ص١١.
[٢٨١]. راويان و اصحاب ائمهG در پذیرش احادیث دقّت بسیاری داشتند؛ البته راویان مختلف در چگونگی پذیرش و قبول احادیث تا حدّی با هم تفاوت داشتند که امری طبیعی است؛ به عنوان مثال، در رجال کشّی آمده است: به یونس بن عبدالرحمن گفته شد: چرا در امر قبول احادیث آنقدر سختگیرانه عمل کنی و حتّی برخی از احادیث اصحاب را نیز رد میکنی؟ او در جواب گفت: هشام بن حکم از امام صادقD برایم نقل کرده است که هر آنچه از قول ما شنیدید نقل نکنید، مغیره بن سعید (که خدا لعنتش کند) با دست بردن در کتابهای اصحاب پدرم، احادیث فراوانی را به پدرم نسبت داد. (نک: رجال کشّی، کشّی، ص٢٢٤.)