فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٧ - سراب در بيابان
جلد هفتم
بيابان
بيابان در اصل «بىآبان» يعنى بىآب شونده بوده و عبارت است از دشت و صحراى بىآب و علف. [١] در اين مدخل از واژههاى «برّ»، «تيه»، «قيعه»، «واد غير ذىزرع» و آنچه بر بيابان دلالت مىكند استفاده شده است.
بنىاسرائيل در بيابان
١) سرگردانى چهل ساله بنىاسرائيل در بيابان:
قال فإنَّها محرَّمة عليهم أربعين سنة يتيهون فى الأرض ....
مائده (٥) ٢٦
٢) سرگردانى بنىاسرائيل در بيابان، پيامد فسق و نافرمانى آنان:
قالوا يموسى إنّا لن نّدخلهآ أبدا مّا داموا فيها فاذهب أنت وربّك فقتلا إنّا ههنا قعدون* قال فإنَّها محرَّمة عليهم أربعين سنة يتيهون فى الأرض فلاتأس على القوم الفسقين.
مائده (٥) ٢٤ و ٢٦
بيابانهاى قومعاد
٣) پديدار شدن ابر هلاكتبار، در بيابانهاى محل زندگى قومعاد:
فلمّا رأوه عارضا مّستقبل أوديتهم قالوا هذا عارض مّمطرنا بل هو ما استعجلتم به ريح فيها عذاب أليم. [٢]
احقاف (٤٦) ٢٤
تبديل به بيابان
٤) تبديل شدن زمين، در نهايت به بيابانى بىحاصل و خالى از گياه:
وإنّا لجعلون ما عليها صعيدا جرزا.
كهف (١٨) ٨
٥) تبديل شدن زمين به بيابان صاف و بدون پستى و بلندى:
فيذرها قاعا صفصفا* لّاترى فيها عوجا ولا أمتا.
طه (٢٠) ١٠٦ و ١٠٧
تشنگى در بيابان
٦) آب پنداشتن سراب، پندار انسان تشنه در بيابان:
... كسراب بقيعة يحسبه الظّمان ماء .... [٣]
نور (٢٤) ٣٩
سراب در بيابان
٧) آب پنداشتن سراب در بيابان، پندار انسان تشنه:
والّذين كفروا أعملهم كسراب بقيعة يحسبه الظّمان ماء حتّى إذا جاءه لم يجده شيا ووجد
[١] ر. ك: لغتنامه، ج ٣، ص ٤٤٦٢، «بيابان».
[٢] «وادى» مفرد «اوديه» به معناى دامنه كوههاى بزرگ است (مجمعالبيان، ج ٥- ٦، ص ٤٨٨) گفتنى است كه به قرينه «هذا عارض ممطرنا» معلوم مىشود كه منطقه دچار كم آبى بوده.
[٣] «قيعه» به زمين هموار و گسترده [بدون كوه و جنگل] گفته مىشود. (الكشّاف، ج ٣، ص ٢٤٣)