ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٢ - بحث روايتى(رواياتى در باره صدقه دادن امام على(ع) انگشترى خود را در حال ركوع و نزول آيات گذشته در اين شان)
كسى بتو چيزى داده؟ عرض كرد: آرى، اين انگشتر را يك نفر همين اكنون به من داد، حضرت پرسيد چه كسى؟ عرض كرد آن مردى كه مشغول نماز است، پرسيد در چه حالى بتو داد؟ عرض كرد در حال ركوع، حضرت تكبير گفت. اهل مسجد همه تكبير گفتند، حضرت رو به آن مردم كرد و فرمود: پس از من على (ع) ولى شماست، آنان نيز گفتند ما به خداوندى خداى تعالى و به نبوت محمد ٦ و ولايت على (ع) راضى و خشنوديم، آن گاه اين آيه نازل شد:(وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ)[١][٢] (تا آخر حديث).
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود مىگويد: پدرم برايم روايت كرد از صفوان از أبان بن عثمان از ابى حمزه ثمالى از حضرت ابى جعفر (ع) كه فرمود روزى رسول اللَّه ٦ با جمعى از يهود كه از جمله آنها عبد اللَّه بن سلام بود نشسته بودند. در آن بين، حالت وحى به آن جناب دست داد و اين آيه نازل شد، پس رسول اللَّه ٦ از منزل بسوى مسجد بيرون شد و در راه به سائلى برخورد كه بسويش مىآمد، پرسيد آيا كسى بتو چيزى داده؟ عرض كرد: آرى آن شخص كه هم الان مشغول نماز است، آن گاه رسول خدا ٦ نزديك شد و ديد كه او على بن ابى طالب است.[٣] مؤلف: همين روايت را عياشى در تفسير خود از آن حضرت نقل نموده.[٤] و در امالى شيخ طوسى (رضوان اللَّه عليه) است كه مىگويد: محمد بن محمد يعنى شيخ مفيد (رحمة اللَّه عليه) براى من روايت كرد از ابو الحسن على بن محمد كاتب او، گفت براى من حديث كرد حسن بن على زعفرانى از ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى از محمد بن على از عباس بن عبد اللَّه عنبرى از عبد الرحمن بن اسود كندى يشكرى از عون بن عبيد اللَّه از پدرش از جدش ابو رافع كه گفت روزى من وارد بر رسول اللَّه ٦ شدم در حالى كه آن جناب خواب بود و مارى در طرف ديگر خانه آن حضرت بچشم مىخورد من به ملاحظه اينكه نكند آن حضرت از سر و صداى من بيدار شود از كشتن مار كراهت داشتم، و خيال كردم كه آن حضرت در آن ساعت در حال گرفتن وحى بود، ناگزير براى اينكه مبادا اين مار به آن
[١] تفسير البرهان ج ١ ص ٤٨٠.
[٢] نقل از غاية المرام ص ١٠٧.
[٣] تفسير قمى ج ١ ص ١٧٠.
[٤] تفسير عياشى ج ١ ص ٣٢٨ ح ١٣٩.