حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩
٥٢٥.عبدالرحمن بن حجاج: امام صادق عليه السلام فرمود: مشغول طواف بودم، سفيان ثورى هم نزديك من بود. وى گفت: يا ابا عبداللّه ! وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به حجر الأسود مى رسيد چه مى كرد؟ من گفتم: پيامبر، در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، دست بر آن مى كشيد. حضرت فرمود: كمى از من عقب افتاد. چون به حجرالأسود رسيدم، عبور كردم و رفتم و دست بر آن نكشيدم. خود را به من رساند و گفت: يا ابا عبداللّه ! مگر نگفتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در هر طواف واجب و مستحب، آن را لمس مى كرد؟ گفتم: مردم براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جايگاهى مى ديدند كه براى من نمى بينند. هرگاه به حجرالأسود مى رسيد، براى او راه مى گشادند تا بر آن دست بكشد و من فشار بر مردم را دوست ندارم.
٥٢٦.محمد حلبى از امام صادق عليه السلام پرسيدم: اگر شلوغ بود و نتوانستم بر حجرالأسود دست بكشم (تكليف چيست؟). فرمود: پيرمرد و ناتوان و بيمار، رخصت دارند. دوست ندارم كه دست كشيدن بر آن را رها كنى، مگر آن كه چاره اى نداشته باشى.
٥٢٧.محمد بن عبيداللّه : از امام رضا عليه السلام پرسيدند: آيا اگر مردم زياد شدند، براى لمس حجرالأسود با آنان بايد ستيزه كرد؟ فرمود: هرگاه چنين بود، پس با دستت به آن اشاره كن.
دعاهاى طواف
٥٢٨.عبداللّه بن سائب : رسول خدا صلى الله عليه و آله را بين ركن يمانى و حجر الأسود ديدم كه مى گفت : «ربّنا آتنا في الدنيا حسنةً وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار؛ خدايا در دنيا به ما نيكى عطا كن ، در آخرت هم به ما نيكى عطا كن و ما را از دوزخ نگهدار» .