دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٢ - ٣- گنجينههاى خدا، پايانى ندارند
نمودى و از اجابتت شناساندى» بارها انسان از زندگى نااميد مىشود و از حلّ مشكلاتش عاجز مىگردد، امّا فقط با پناه بردن به خدا و طلب از او، درهاى رحمت بر او باز مىشود و خدا قدرت خود را به او نشان مىدهد تا ايمان او افزوده گردد و اجابت خود را به اومى شناساند تا بعد از اين از چيزى مأيوس نشود و در حلّ مشكلات بر خدا تكيه و اعتماد كند.
«پس با اطمينان و ايمان تو را خواندم و خوگيرانه از تو درخواست كردم، نه آنكه بترسم و بيمناك باشم، بلكه در آنچه مىخواستم نياز آوردم آنچنان كه اگر دير به من رسيد از سرنادانى با تو عتاب كردم و شايد اين دير رسيدن خير من بود زيرا كه تو فرجام كارها را مىدانى.»
وقتى انسان در هر موردى از موارد زندگى در حقّ دوستش يا كسى كه از او بزرگتر است خطايى مىكند و مىكوشد كه عذر بخواهد، حالتى از اضطراب برايش پيش مىآيد كه آيا طرف مقابل عذرش را مىپذيرد يا ردّش مىكند؟ امّا ما در مورد خدا، عليرغم همه گناهان، خطاها و معصيتهايمان، چنين اضطرابى نداريم، بلكه با دلى آرام و مطمئنّ او را مىخوانيم و با احساس امنيّت از او مغفرت مىخواهيم:
«پس با اطمينان و ايمان تو را خواندم و خوگيرانه از تو درخواست كردم»، به علاوه اطمينان و امنيّت درونى، من «خوگرفته» نيز هستم، زيرا مىدانم كه رو به سوى آبشخور رحمت خدا و سرچشمه عفو و مغفرت او دارم و بزودى با انس و راحت تمام از آن سيراب خواهم شد «نه آنكه بترسم و بيمناك باشم» پيوسته خداوند رحيم را- كه دوستدار بندگان است- مىخوانم پس دليلى براى ترس نيست، ولى انسان گناهكار مقصّر از اين نيز فراتر مىرود: «در آنچه مىخواستم نازآوردم» او براى خدا ناز مىكند، امّا چگونه؟
«اگر دير به من رسيد از سرنادانى با تو عتاب كردم»، گاهى خدا به سببى، استجابت دعاهاى انسان گناهكار عاصى را به تأخير مىاندازد و انسان از نادانى