دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤ - تنها خدا را بخوانيم
زدن طى مىكند.»
در كتابهاى تفسير آمده است كه مردى از پيامبر پرسيد: اى رسول خدا آيا خداوند ما نزديك است تا با او آهسته راز و نياز كنيم، يا دور است تا به بانگ بلند بخوانيمش؟ پس پيامبر چشم انتظار وحى شد تا آيه ١٨٦ سوره بقره نازل گشت:
«و زمانى كه بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزديكم...»
تنها خدا را بخوانيم
خداى تعالى دعاى دعا كنندگان را اجابت مىكند، امّا به دو شرط:
اوّل- «وقتى مرا بخوانند»، پس واجب است كه فقط خدا را بخوانيم، نه هيچكس ديگر را گويى انسان در ظاهر خدا را مىخواند، امّا به راستى خداى حقيقيش را نمىخواند، بلكه روى دعايش به سوى شركايى است كه براى خدا فرض كرده است. او به زبان، «ياربّ» مىگويد و دستهايش را به دعا سوى آسمان بلند مىكند، امّا دلش با خدا پيوند نمىگيرد، زبان او در كار نيايش است در حاليكه دلش خدا را نمىخواند. در تفسير اين آيه كريمه:
(... فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً).
(سوره طه، آيه ١٢)
«كفشهايت را بر كن كه تو در وادى مقدّس طُوى هستى.»
آمده است كه منظور از كفش، دوستى زن و فرزند است، يعنى تو تا زمانى كه بر من وارد مىشوى و مىخواهى كه مرا بخوانى بايد دلت پيوندى با دوستى فرزندان نداشته باشد، زيرا حضرت موسى عليه السلام در آن بيابان و آن شب سرد، آن هنگام كه تاريكى و سرما و كم گشتگى او را در خود پيچيده بود، به زنش كه به زودى مىزاييد مىانديشيد و براى او در جستجوى آتش بود.
و تو نيز به مسجد رفتى و نماز گذاردى و در اين ميان، انديشهات مشغول فرزندان و مشكلاتت بود، پس تو خدا را نخواندهاى.