دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٣٨ - ٥- دعا ميانه پيدا و ينهان
وداع كند، پسر گفت: اى حكيم تو بر من حقوقى دارى كه اگر تا ابد زنده بمانم نمىتوانم حتى يكى را سپاس بگزارم، امّا ديشب چيزى به دلم آمد كه اگر پاسخم ندهى مرا از آنچه برايم حاصل كردى سودى نخواهد بود. عيسى گفت: چيست؟
پسر گفت: توكه توانستى مرا طى دو روز از آن حالت نكبتبار به اين پايگاه رفيع برسانى چرا اين كار را در حقّ خودت نكردى. و در اين لباس و حالت ديده مىشوى؟ و چون در سؤال پا فشارى كرد، عيسى فرمود: آنكه به خدا عالم است و به فناى دنيا و پستى آن بينا، به اين پادشاهى نابود شونده و امور فانى رغبتى ندارد، ما را از نزديكى خدا و شناخت و دوستى او لذّتهايى روحى هست كه اين لذّتهاى فانى را در پيش آن هيچ مىشماريم.
پس چون عيسى پسر را از عيوب و آفات دنيا و نعيم و درجات آخرت خبر داد، پسر گرفت: حال كه چنين است پرسشى ديگر دارم: چرا براى خود سزاوارترين و بهترين را برگزيدى و مرا در اين بلاى بزرگ افكندى؟ عيسى فرمود:
چنين كردم كه عقل و هوش تو را بيازمايم و نيز تا از ترك چيزها كه دارى بيشتر و كاملتر ثواب ببرى و حجّتى بر ديگران باشى، پس پسر پادشاهى را رها كرد و لباسهاى پوسيده خود را پوشيد و درپى عيسى افتاد، چون عيسى بنزد حواريّون بازگشت گفت: اين است گنجى كه مىپنداشتم در اين شهر است، او را يافتم و ستايش خداى را.
ص ٢٨٠ ، بحار الانوار ج ١٤
هنگامى كه عظمت خدا در نفس انسان تجلّى مىيابد و دنيا به چشم او كوچك مىآيد، همه مصيبتها و مشكلات دنيا در برابرش حقير مىشود، اين است كه مىبينيم پيامبران بزرگ بهترين مَثَل صبر و استقامت و پايدارى و مقاومت در برابر فشارها و مشكلات هستند، از آنرو كه خدا در چشم آنان بزرگ و هرچه جز اوست كوچك است. حضرت ابراهيم عليه السلام نداى رب را اجابت مىكند و اقدام به بريدن سر پسرش مىنمايد و سپس فرزندانش را در زمينى بى آب و آبادنى رها مىكند و در