دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٥ - ٤- رابطه انسان با خدا
جدايى عجيب انسان از خدا پرتو افكنده است:
«پس صبورتر از تو بر من مولايى كريم بر بندهاى پست نديدم.»
عليرغم نياز انسان به خدا و بندگى كردن براى او و عليرغم پستى انسان كه در ارتكاب معصيت و اصرار بر گناه جلوهگر مىشود، خدا بر او، گناهان و خطاهايش صبر مىكند و صبورتر از او كسى يافت نمىشود، دليل آن اين است: «تو مرا مىخوانى و من از تو روى مىگردانم» چقدر پيش مىآيد كه مثلًا خدا ما را از طريق مؤذن كه وقت نمازهاى واجب فرياد بر مىآورد: «حىّ على الصلاة، حىّ على الفلاح، حىّ على خير العمل» به نماز مىخواند، امّا ما اين دعوت را اجابت نمىكنيم و به كارهاى بى ارزش مشغول مىمانيم. خدا ما را مىخواند و ما از او روى بر مىگردانيم.
«به من دوستى مىروزى و من به تو دشمنى مىورزم» خدا ما را دوست مىدارد و مىخواهد كه او را دوست بداريم، مىخواهد كه ميان ما و او رابطه دوستى متقابل باشد، همه چيز در دست خداوند عزّت است و او نعمتهاى پى درپى خود را به ما عنايت مىفرمايد تا دوستش بداريم، او مىخواهد كه در برابر او خضوع كنيم و او را بپرستيم و مطيع تعليمات او باشيم تا ما را دوست بدارد، امّا ما عملًا اين را رها مىكنيم و از دست مىگذاريم: «به من دوستى مىورزى و من به تو دشمنى مىورزم»، هر وقت خدا هدايايى نيك به سوى ما مىفرستد تا دوستش بداريم ما عكس آن را انجام مىدهيم و گناهان خود را به سوى او مىفرستيم، در دعاى ابوحمزه ثمالى آمده است:
«پيوسته فرشتهاى بزرگوار، كارهاى زشت ما را به پيشگاه تو مىآورد.»
«به من مهرى ورزى و من از تو نمىپذيرم» خدا نامه دوستى و مِهر به سوى انسان مىفرستد، امّا انسان بى آنكه نامه را بگشايد آن را نمىپذيرد و رد مىكند، آن نامه قرآن است، و ما مگر چقدر قرآن مىخوانيم؟ آيا وقتى در ماه مبارك رمضان،