دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١١ - ٢- توحيد
(سَبَّحَ للَّهِ مَا فِي السَّموَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
(سوره صفّ، آيه ١)
«
تسبيح گفت براى خدا آنچه در آسمانها و زمين مىباشد و او عزيز و حكيم است.»
پس آسمانها و زمين از آن رو كه خود محدود و نيازمند و ناتوان و در ماندهاند و در لحظهاى آغاز شدهاند و بزودى در لحظه و ساعتى معيّن به پايان خواهند آمد، خدا را تسبيح مىگويند يعنى او را از صفات خودشان پاك مىدانند و مقدّس مىشمارند، از بارزترين اين صفات، «مخلوق بودن» است در حاليكه صفت خدا «خالق بودن» مىباشد، از صفات آسمانها و زمين درماندگى و نيازمندى است، حال آنكه صفات خدا قدرت و بى نيازى است.
چه بسا بتوان برهانى را كه حضرت ابراهيم از طريق آن به اثبات وجود خدا رسيد و رو به سوى عبادت و بندگى او كرد از قبيل همين امر به حساب آورد، چرا كه حضرت ابراهيم ستاره و ماه و خورشيد را ديد و درباره هر كدام گفت: اين است خداوند من، امّا چون افول و غروب آنها را ديد و دانست كه نمىتوانند معبود باشند، به اين نتيجه رسيد:
(إِنِّيوَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).
(سوره انعام، آيه ٧٩)
«
من با ايمان خالص روى به سوى خدايى آوردم كه آفريننده آسمانها و زمين است و من از مشركان نيستم.»
پس رو به سوى آفريننده ستاره، ماه و خورشيد كرد..
اين برهان در اين جهتگيرى است، آنچنانكه انسان نخست خدا را به مخلوقات تشبيه مىكند، امّا بعد از دقّت و ژرف نگرى در مىيابد كه آفريننده نمىتواند همچون آفريده و مخلوق باشد، زيرا مخلوق با صفات شناخته شدهاش