الفقه الاسلامى احكام جهاد - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٦ - بين بيم و اميد
عَبِيدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَايُعْطِي رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً
، وَخَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَوَعْداً» [١]
. «... به گمان خود ادّعا مىكند كه به خدا اميدوار است. به خداى عظيم سوگند كه دروغ مىگويد. چرا اميدش در عملش آشكار نمىشود، و هر اميدوارى اميدش در عملش آشكار مىشود، و هر اميدى- جز اميد به خدا- ناخالص است، و هر ترسى ثابت است مگر ترس از خدا كه آن معلول است. به خداوند در كار بزرگ اميدوار است، و در كار كوچك به بندگان اميدوار است، پس به بنده آن صلاحيتى را مىدهد كه به خدا نمىدهد، پس چگونه به خداوند در آنچه به بندگانش انجام مىدهد كوتاهى مىشود؟ آيا مىترسى كه اميدت به خدا دروغ باشد؟ يا او را محل اميدوارى نمىدانى؟ و همچنين اگر كسى از بندهاى از بندگان خدا بترسد، آنچنان از خوف خود به او عطا مىكند كه به پروردگارش عطا نمىكند، پس خوف خود از بندگان را نقد حساب كرده و خوف خود را از آفريدگارش را نهانى و صرفاً يك وعده حساب مىكند.»
٤- حمزه بن حمران مىگويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود:
«إنّ ممّا حفظ من خطب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أنّه قال: أيّها الناس، إنّ لكم معالم فانتهوا إلى معالمكم، وإنّ لكم نهاية فانتهوا إلى نهايتكم، ألا إنّ المؤمن يعمل بين مخافتين: بين أجل قد مضى لا يدري ما اللَّه صانع فيه، وبين أجل قد بقي لا يدري ما اللَّه قاض فيه، فليأخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه، ومن دنياه لآخرته، وفي الشبيبة قبل الكبر، وفي الحياة قبل الممات، فوالذي نفس محمّد بيده ما بعد الدنيا من مستعتب، وما بعدها من دار إلّا الجنّة أو النار» [٢].
«از خطبههاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه حفظ شده است اين بود كه آنحضرت
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، باب ١٣، ص ١٧١، حديث ٨.
[٢] - همان، باب ١٤، حديث ١.