ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٠٩ - سر انجام داستان الغاء بردگى، ادامه برده گيرى در اشكال مختلف و با شدت بيشتر، در قرن بيستم و توسط مدعيان آزادى و حقوق بشر بوده است!
كه بر سر دشمن خود چهها آوردهاند؟ اينجاست كه هر شخص فهميدهاى به رسوايى قرار داد بروكسل پى برده مىفهمد كه اين قرارداد و آن همه تبليغات جز يك بازى سياسى و گرفتن برده به صورت لغو بردگى چيز ديگرى نبود، و اگر اسلام بردگى اسراى جنگى را امضاء فرمود ايشان نيز عملا آن را امضاء كردهاند، چيزى كه هست از تلفظ اسم آن جلوگيرى نمودهاند.
و اما بردگى از راه ولايت و به فروش رساندن فرزندان بدست پدران را گر چه ايشان اسما و رسما آن را منع كردهاند ليكن چندين قرن قبل از منعشان اسلام آن را منع فرموده بود.
اما بردهگيرى از راه غلبه و قلدرى كه اسلام اين را نيز منع نموده و ليكن غربيها نه، گر چه اينها نيز بر منع از آن اتفاق نمودهاند و ليكن اين منعشان نظير همان منع از بردگى اسراى جنگى تنها حرف است و از مرحله حرف نگذاشته و عمل نمىكنند؟! خواننده محترم مىتواند جواب اين سؤال را از مطالعه و مرور به تاريخ و سرگذشت مستعمرات آسيايى و آفريقايى و آمريكايى اروپائيان و فجايعى كه در آن مستعمرات مرتكب شدند و خونهايى كه ريختند و نواميسى كه هتك نمودند و اموالى كه به غارت بردند و تحكمهايى كه كردند بدست آورد. زيرا اين فجايع و جنايات يكى و صدتا و هزار تا و خلاصه شمردنى نيست.
عجب!! ما چرا خواننده را بجايى حواله دهيم كه شايد به نظرش دور و دراز باشد؟ براى صدق گفتار ما كافى است كه خواننده عزيز تنها در شكنجه و خون دلهايى كه مردم الجزاير از ملت متمدن!!! فرانسه در عرض چند سال ديد دقت نمايد و نفوسى كه به دست اين جانور درنده به خون آغشته گشته و شهرهايى كه در زير آتش گلولههايش ويران شده و شدائدى كه مردم بى گناهش از آنها ديدهاند از نظر بگذراند و بر اين تمدن نفرين فرستد و هم چنين ظلم و بيدادى كه ملت عرب از انگليسيها و ملت سودان و سرخ پوستان آمريكا و اروپاى شرقى از اتحاد جماهير شوروى و ستمهايى كه خود ما از دست همينها ديدهايم به ياد آورده بر اين آدمخواران قرن بيستم نفرين كند. دردناكتر از همه اين است كه اين جنايات را به اسم خيرخواهى و بشر دوستى مرتكب مىشوند و حال آنكه اين همان بردهگيرى است كه به ظاهر از آن بيزارى مىجستند.
پس از آنچه كه در اين فصول دهگانه گذشت معلوم شد كه غربيها نيز با همه آن هو و جنجالهايى كه عليه روش اسلام براه انداختند، در مرحله عمل همان رفتار اسلام را اتخاذ مىنمايند و در موقع وجود سبب يعنى هجوم دشمنى كه در صدد ويران ساختن بناى مجتمع و هدم انسانيت است از چنين دشمنى حريت را سلب كرده و مىكنند، و نمىتوانند نكنند، زيرا