ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧٢ - آداب آن حضرت در خوردنيها و آشاميدنىها
را هم حمل كنند مستحبّ است.[١] ١٢٩- و در كتاب قرب الاسناد از حسين بن طريف از حسين بن علوان از جعفر از پدر بزرگوارش (ع) نقل كرده كه فرمود: روزى حسن بن على (ع) با اصحاب خود نشسته بودند كه ناگاه جنازهاى را عبور دادند، بعضى از اصحاب آن حضرت برخاسته به مشايعت آن جنازه رفتند ولى آن حضرت برنخاست، وقتى جنازه را بردند بعضى به آن حضرت عرض كردند چرا شما برنخاستيد، خدا شما را عاقبت دهد با اينكه رسول خدا ٦ هر وقت مىديد جنازهاى را مىبرند برمىخاست، حسن بن على (ع) فرمود: رسول خدا ٦ فقط يك بار براى جنازه برخاست آنهم روزى بود كه جنازه مردى يهودى را مىبردند و راه عبور هم تنگ بود و آن حضرت نمىتوانست از راه جنازه به كنارى برود، از روى ناچارى برخاست، براى اينكه نمىخواست جنازه بالاى سرش باشد.[٢] ١٣٠- و در كتاب دعوات قطب راوندى است كه رسول خدا ٦ وقتى جنازهاى را مشايعت مىفرمود، اندوه بر دلش مستولى مىشد، و بسيار حديث نفس مىكرد، و خيلى كم حرف مىزد.[٣] ١٣١- و در جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا ٦ وقتى مىخواست بعد از دفن جنازهاى خاك بر آن بريزد تنها سه مشت خاك مىريخت.[٤] ١٣٢- و در كافى به سند خود از زراره از ابى جعفر (ع) نقل كرده كه فرمود:
رسول خدا ٦ نسبت به مردههاى بنى هاشم كارهاى مخصوصى انجام مىداد كه نسبت به اموات ساير خانوادهها آن كارها را نمىكرد، از آن جمله وقتى به جنازهاى از بنى هاشم نماز مىگزارد و قبرش را آب ميپاشيدند حضرت دست خود را بر قبر مىگذاشت به طورى كه انگشتان مباركش در گل فرو مىرفت، بطورى كه اگر غريب و يا مسافرى از اهل مدينه به شهر مدينه وارد مىشد و از قبرستان مىگذشت و آن قبر تازه و اثر انگشتان را مىديد، مىفهميد كه صاحب اين قبر از بنى هاشم است و لذا مىپرسيد از آل محمد (ع) چه
[١] كافى ج ٣ ص ١٦٨ ح ٢
[٢] قرب الاسناد ص ٤٢
[٣] و مستدرك الوسائل ج ١ ص ١٣١ ح ٤
[٤] جعفريات ص ٢٠٢