ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٨ - شرح و تفسير كلمات و جملات روايت مشهورى كه در باره اوصاف جسمى و احوال روحى پيامبر اكرم
ابراهيم طالقانى به طريقى كه او به حسنين (ع) دارد نقل كرده[١]، مرحوم مجلسى هم در بحار الانوار فرموده[٢]، كه اين روايت از اخبار مشهور است، عامه هم آن را در بيشتر كتابهاى خود نقل كردهاند، سپس مؤلف اضافه مىكند كه بر طبق مفاد اين روايت و يا بعضى از مضامين آن، روايات بسيارى از صحابه رسول خدا ٦ نقل شده است.
[شرح و تفسير كلمات و جملات روايت مشهورى كه در باره اوصاف جسمى و احوال روحى پيامبر اكرم ٦ نقل شده است]
كلمه مربوع بمعناى كسى است كه اندامى متوسط داشته باشد، نه كوتاه قد و نه بلند بالا، و كلمه مشذب بمعناى بلندقامتى است كه در عين حال لاغر اندام باشد و گوشتى بر بدن نداشته باشد و كلمه رجل در جمله رجل الشعر بر وزن خلق، صفتى است مشتق از ماده فعل يفعل وقتى مىگويند فلانى رجل الشعر است معنايش اين است كه موى سر و روى او نه بطور كامل مستقيم و افتاده است و نه بطور كامل مجعد و فرفرى است بلكه بين اين دو حالت است.
و كلمه ازهر اللون باين معنا است كه آن جناب رنگ چهره مباركش براق و صاف بود و كلمه أزج وقتى در مورد ابروان استعمال مىشود بمعناى باريك و طولانى بودن آنست و اينكه در روايت آمده: سوابغ فى غير قرن معنايش اينست كه ابروان آن جناب متصل بيكديگر نبود و از يكديگر فاصله داشت و كلمه اشم بمعناى كسى است كه بينى او داراى شمم باشد، يعنى قصبه بينيش برآمدگى داشته باشد، و منظور راوى اين بوده كه بين دو ابرويش نورى تلألؤ مىكرد كه اگر كسى خوب دقت نمىكرد بنظرش مىرسيد بلندى و ارتفاعى است كه بر بينى آن جناب است و كث اللحيه كسى را مىگويند كه محاسنش پر پشت و بلند نباشد و سهل الخد بكسى گويند كه گونهاى صاف و كشيده داشته باشد و در آن گوشت زيادى نباشد و ضليع الفم بكسى گويند كه دهانى فراخ داشته باشد و اين در مردان از محاسن شمرده مىشود و مفلج از ماده فلجه (با دو فتحه) بكسى اطلاق مىشود كه فاصله ما بين دو قدمش يا بين دو دستش و يا بين دندانهايش زياد باشد و اشنب به كسى گفته مىشود كه دندانهايش سفيد باشد.
و مشربة بمعناى مويى است كه از وسط سينه تا روى شكم انسان مىرويد و كلمه دمية - بضم دال- بمعناى آهو است و منكب محل اتصال استخوان شانه و بازو است و كراديس جمع كردوس است كه بمعناى مفصل و محل اتصال دو استخوان است و در
[١] مكارم الاخلاق ط اعلمى ص ١١.
[٢] بحار الانوار ط اسلامى ج ١٦ ص ١٦١.