ترجمه تفسیر المیزان
(١)
ادامه سوره مائده
٣ ص
(٢)
سوره المائدة(5) آيات 55 تا 56
٣ ص
(٣)
ترجمه آيات
٣ ص
(٤)
بيان آيات
٣ ص
(٥)
اثبات اينكه اين دو آيه شريفه در باره امام على(ع) نازل شده و متضمن تنصيص بر ولايت و خلافت آن حضرت مىباشد
٣ ص
(٦)
مراد از ولى در آيه شريفه ناصر نيست بلكه ولايت به معناى محبت و دوستى است
٥ ص
(٧)
اشكالات بعضى مفسرين معاند بر دلالت آيات شريفه إنما وليكم الله بر ولايت امير المؤمنين(ع) و رد آن اشكالات
٨ ص
(٨)
مواردى كه جمع بر مفرد اطلاق شده است
١٠ ص
(٩)
در صدر اسلام زكات در معناى لغوى(انفاق مال) به كار مىرفته، نه در خصوص زكات واجب
١١ ص
(١٠)
معانى و موارد استعمال كلمه ولايت و مشتقات آن
١٣ ص
(١١)
چهار دسته آيات شريفه در باره ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايت رسول الله
١٥ ص
(١٢)
بحث روايتى(رواياتى در باره صدقه دادن امام على(ع) انگشترى خود را در حال ركوع و نزول آيات گذشته در اين شان)
٢٠ ص
(١٣)
سوره المائدة(5) آيات 57 تا 66
٣٥ ص
(١٤)
ترجمه آيات
٣٦ ص
(١٥)
بيان آيات
٣٧ ص
(١٦)
علت نهى از محبت كفار
٣٨ ص
(١٧)
اگر ايمان به خدا قابل استهزاء باشد، عدم ايمان به خدا و پرستش طاغوت بدتر و رسواتر است
٤١ ص
(١٨)
سرزنش علماء اهل كتاب به جهت گنهكارى اهل كتاب و سكوت آنان در مقابل آن معاصى
٤٣ ص
(١٩)
وجوهى كه در معناى سخن يهود كه گفتند (يد الله مغلولة)، گفته شده است
٤٤ ص
(٢٠)
معناى جمله (بل يداه مبسوطتان) و معانى يد در موارد اضافه به خداى سبحان
٤٧ ص
(٢١)
معناى اينكه فرموده آنچه بر تو نازل شده - قرآن - بر طغيان و كفر يهود مىافزايد
٤٨ ص
(٢٢)
مراد از ما أنزل إليهم در آيه و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجيل و ما أنزل إليهم
٥٢ ص
(٢٣)
مؤثر بودن اعمال بشر در نظام كون و طبيعت
٥٣ ص
(٢٤)
بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات گذشته در باره وظيفه علماء، دست خدا، امت مقتصده و )
٥٤ ص
(٢٥)
سوره المائدة(5) آيه 67
٥٩ ص
(٢٦)
ترجمه آيه
٥٩ ص
(٢٧)
بيان آيه
٥٩ ص
(٢٨)
مراد از ناس در آيه شريفه، يهود نيست و موضوع ماموريت جديد امرى بسيار مهم و خطير مىباشد
٦٠ ص
(٢٩)
خطرى كه رسول الله
٦٢ ص
(٣٠)
اين احتمال كه آيه در اوايل بعثت نازل شده و مراد از ما انزل مجموع دين باشد مردود است
٦٣ ص
(٣١)
اين چه تكليفى است كه لازمه ابلاغ نكردن آن(به تنهايى) عدم ابلاغ اصل دين و مجموع آن مىباشد؟
٦٥ ص
(٣٢)
اين تكليف تكليفى بوده حائز كمال اهميت و رسول الله
٦٦ ص
(٣٣)
علت نگرانى رسول الله
٦٨ ص
(٣٤)
آن امر مهم و خطيرى كه پيامبر
٦٩ ص
(٣٥)
نكاتى كه در آيه شريفه يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك مىباشد
٧٠ ص
(٣٦)
جمله و إن لم تفعل فما بلغت رسالته گر چه صورت تهديدى دارد ولى در حقيقت مبين اهميت موضوع است
٧١ ص
(٣٧)
معناى عصمت در جمله و الله يعصمك من الناس
٧٢ ص
(٣٨)
مفهومى كه كلمه ناس متضمن آنست و مراد از ناس در و الله يعصمك من الناس
٧٣ ص
(٣٩)
دو توضيح لازم در باره معناى جمله و الله يعصمك من الناس و جمله إن الله لا يهدي القوم الكافرين
٧٥ ص
(٤٠)
بحث روايتى
٧٧ ص
(٤١)
(رواياتى در ذيل آيه شريفه يا أيها الرسول بلغ ، شان نزول آن و ابلاغ ولايت على(ع) در غدير خم)
٧٧ ص
(٤٢)
روايتى در مورد نصب امير المؤمنين(ع) به ولايت و قصه حارث بن نعمان كه صاحب تفسير المنار نقل كرده و سپس بر آن اشكالاتى ايراد نموده
٧٩ ص
(٤٣)
رد اشكالاتى كه صاحب المنار بر روايت فوق الذكر ايراد نموده است
٨١ ص
(٤٤)
نام جمعى از صحابه رسول الله
٨٥ ص
(٤٥)
رواياتى ديگر از طرق عامه كه شان نزول آيه شريفه را داستانهايى مختلف نقل مى كنند
٨٦ ص
(٤٦)
سوره المائدة(5) آيات 68 تا 86
٩٠ ص
(٤٧)
ترجمه آيات
٩١ ص
(٤٨)
بيان آيات
٩٣ ص
(٤٩)
نكتهاى در باره اقامه دين كه جمله لستم على شيء در آيه شريفه قل يا أهل الكتاب لستم على شيء متضمن آنست
٩٣ ص
(٥٠)
اسم و لقب هيچ اثرى در سعادت آدمى ندارد و فقط ايمان به خدا و روز جزا و عمل صالح مايه سعادت است
٩٧ ص
(٥١)
چون يهود براى خود برترى مىپنداشتند كور و كر شدند(از ديدن حق و شنيدن پند عاجز گشتند)
٩٨ ص
(٥٢)
بطلان و نامعقول بودن سخن نصارا كه گفتهاند إن الله ثالث ثلاثة
١٠١ ص
(٥٣)
چگونگى اعتقاد به تثليث در ميان عوام نصارا
١٠٣ ص
(٥٤)
احتجاج بر نفى الوهيت مسيح(ع) و نيز نفى الوهيت مادر مسيح(بنا بر يك احتمال در معناى آيه)
١٠٥ ص
(٥٥)
استدلال بر وجوب عبادت خداى سبحان و عبادت نكردن هر چه جز او
١٠٧ ص
(٥٦)
نكاتى كه در استدلال و احتجاج فوق در آيه شريفه وجود دارد
١٠٨ ص
(٥٧)
نكته اينكه در جمله ما لا يملك لكم ضرا و لا نفعا و جملات مشابه آن ضر قبل از نفع آورده شده است
١٠٩ ص
(٥٨)
غلو اهل كتاب كه از آن نهى شدهاند اين بوده كه انبياء و احبار و راهبان خود را تا مقام ربوبيت بالا مىبردهاند
١١٠ ص
(٥٩)
اعتقاد به پدرى و پسرى از اقوام بت پرستى به مسيحيت راه يافته است
١١٢ ص
(٦٠)
علت اينكه نصارا نزديك ترين ملتها به مسلمين از جهت دوستى معرفى شدهاند
١١٥ ص
(٦١)
وجود علماء و پارسايان بسيار در ميان نصارا و استكبار نورزيدن آنها علت انس بيشتر آنان با مسلمين بوده است
١١٦ ص
(٦٢)
بحث روايتى
١١٩ ص
(٦٣)
چند روايت در مورد اقوامى كه به شكل خوك و ميمون مسخ شدند
١١٩ ص
(٦٤)
رواياتى در باره امر به معروف و نهى از منكر و تعليم احكام الهى
١٢١ ص
(٦٥)
رواياتى در ذيل آيه ذلك بأن منهم قسيسين و نزول آن در شان نصاراى حبشه و داستان نجاشى
١٢٤ ص
(٦٦)
گفتارى در معناى توحيد از نظر قرآن
١٢٦ ص
(٦٧)
قرآن كريم وحدت عدديه را از پروردگار جل و علا نفى مىكند
١٢٨ ص
(٦٨)
چون خداى تعالى مالك تمامى كمالات و اصيل در هر كمالى است، اتصاف او به وحدت و كثرت عدديه محال است
١٢٩ ص
(٦٩)
وحدت خداوند سبحان در توحيدى كه نصارا معتقدند وحدت عددى است كه قرآن منكر آنست
١٣٣ ص
(٧٠)
بحث روايتى(شرح و تفسير سخنانى از امير المؤمنين(ع) در باره توحيد خداى سبحان، نفى وحدت عددى و نفى حد از ذات اقدس الهى و )
١٣٤ ص
(٧١)
بحثى تاريخى(در باره اعتقاد به وحدت عددى خداوند و رد آن در سخنان امام على(ع))
١٥٣ ص
(٧٢)
سوره المائدة(5) آيات 87 تا 89
١٥٦ ص
(٧٣)
ترجمه آيات
١٥٦ ص
(٧٤)
بيان آيات
١٥٧ ص
(٧٥)
معناى كلمه حل و مشتقات آن
١٥٨ ص
(٧٦)
الزام و التزام به ترك آنچه خدا حلال كرده تعدى از حدود الهى و تجاوز به سلطنت تشريعى او است
١٥٩ ص
(٧٧)
وجوهى كه در باره مراد از اعتداء در جمله و لا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين گفته شده است
١٦٠ ص
(٧٨)
سوگندهاى لغو سوگندهايى است كه عقد و التزام نداشته باشد
١٦٣ ص
(٧٩)
بيان كفاره حنث(شكستن) قسم
١٦٤ ص
(٨٠)
بحث روايتى
١٦٥ ص
(٨١)
رواياتى در باره نزول آيه شريفه لا تحرموا طيبات در شان جمعى از صحابه پيامبر
١٦٥ ص
(٨٢)
چند روايت در باره سوگند لغو
١٧٠ ص
(٨٣)
سوره المائدة(5) آيات 90 تا 93
١٧٢ ص
(٨٤)
ترجمه آيات
١٧٢ ص
(٨٥)
بيان آيات
١٧٣ ص
(٨٦)
ده خصوصيت در اين آيات كه تشديد و تاكيد حرمت شراب را مىرسانند
١٧٤ ص
(٨٧)
معناى مسير و انصاب و ازلام و نقل يك قول كه مىگويد ازلام نوعى تفال و استخاره است و آيه، دليل بر تحريم و بطلان تفال و استخاره مىباشد و رد اين قول
١٧٤ ص
(٨٨)
استخاره و تفال به اين صورت كه اگر خوب بود با طيب خاطر و اگر بد بود با توكل به خدا اقدام شود بلا مانع است
١٧٧ ص
(٨٩)
معناى رجس و شيطانى بودن شراب و ديگر اعمالى كه در آيه شريفه ذكر شده است
١٧٨ ص
(٩٠)
اشاره به اينكه شيطان بر فكر آدمى در بعضى موارد سلطه دارد و مراد از مجسم شدن شيطان، مجسم شدن براى فكر بشر است
١٨٠ ص
(٩١)
چگونه شيطان با شراب و قمار بين آدميان دشمنى و كينه ايجاد كرده، آنان را از ذكر خدا و نماز وجوه مختلفى كه در بيان مراد آيه ليس على الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا گفته شده است
١٨٥ ص
(٩٢)
وجه بدون اشكال در معناى آيه شريفه
١٨٨ ص
(٩٣)
سبب اينكه تقوا در آيه شريفه سه بار تكرار شده است
١٩٠ ص
(٩٤)
وجوه متعددى كه در توجيه تكرار تقوا در آيه شريفه گفته شده است
١٩١ ص
(٩٥)
بحث روايتى
١٩٢ ص
(٩٦)
رواياتى متضمن داستانهايى كه منجر به تحريم شراب در اسلام شده است
١٩٢ ص
(٩٧)
با توجه به اينكه قبل از هجرت، خمر تحريم شده بوده و صحابه از آن مطلع بودهاند اين روايات داراى اشكال هستند
١٩٧ ص
(٩٨)
رواياتى ديگر در مورد تحريم خمر و ميسر و انصاب و ازلام
١٩٩ ص
(٩٩)
شراب در همه شرايع حرام بوده است
٢٠٠ ص
(١٠٠)
سوره المائدة(5) آيات 94 تا 99
٢٠٢ ص
(١٠١)
ترجمه آيات
٢٠٢ ص
(١٠٢)
بيان آيات
٢٠٣ ص
(١٠٣)
بيان حرمت صيد در حال إحرام
٢٠٤ ص
(١٠٤)
كفاره صيد در حال إحرام
٢٠٦ ص
(١٠٥)
توضيح آيه شريفه جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس
٢٠٨ ص
(١٠٦)
بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات مربوط به كعبه و شكار در حال احرام و )
٢١٠ ص
(١٠٧)
سوره المائدة(5) آيه 100
٢١٦ ص
(١٠٨)
ترجمه آيه
٢١٦ ص
(١٠٩)
بيان آيه
٢١٦ ص
(١١٠)
منشا قواعد دين، خبيث يا طيب بودن اشياء عالم است و ملاك بهتر و برتر بودن، طيب بودن است نه بسيار بودن
٢١٨ ص
(١١١)
سوره المائدة(5) آيات 101 تا 102
٢٢٠ ص
(١١٢)
ترجمه آيات
٢٢٠ ص
(١١٣)
بيان آيات
٢٢٠ ص
(١١٤)
نهى از پرستش در باره امورى كه خداى تعالى دريچه علم به آنها را با اسباب عادى بسته است به جهت خطرى است كه معلوم شدن آن امور دربر دارد
٢٢١ ص
(١١٥)
جوابهايى كه در مورد ابهام و اشكال در آيه لا تسئلوا عن أشياء داده شده است
٢٢٢ ص
(١١٦)
مراد از اشياء كه در آيه شريفه سؤال از آنها ممنوع شده، جزئيات مربوط به احكام دين است
٢٢٤ ص
(١١٧)
بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيه لا تسئلوا عن أشياء و مذمت سؤال كردن بسيار و بيجا)
٢٢٥ ص
(١١٨)
سوره المائدة(5) آيات 103 تا 104
٢٢٩ ص
(١١٩)
ترجمه آيات
٢٢٩ ص
(١٢٠)
بيان آيات
٢٢٩ ص
(١٢١)
معناى بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى ، چهار قسم حيواناتى كه در جاهليت احكام خاصى داشتند
٢٣٠ ص
(١٢٢)
خداى تعالى منزه است از تشريع احكامى خرافى كه مردم خرافى براى بعضى حيوانات جعل كردهاند
٢٣٢ ص
(١٢٣)
تقليد، به معناى رجوع جاهل به عالم، صحيح و عقلايى است ولى تقليد جاهل از جاهلى ديگر كه توسط عالمى، راه نيافته، غلط است
٢٣٣ ص
(١٢٤)
بحث روايتى(رواياتى در باره چهار صنف حيواناتى كه در جاهليت احكام خاصى داشتند و اينكه واضع آن احكام كيست؟)
٢٣٤ ص
(١٢٥)
سوره المائدة(5) آيه 105
٢٣٨ ص
(١٢٦)
ترجمه آيه
٢٣٨ ص
(١٢٧)
بيان آيه
٢٣٨ ص
(١٢٨)
معناى هدايت و ضلالت و اشاره به اينكه همه راهها به خدا منتهى مىشود
٢٣٩ ص
(١٢٩)
مؤمنين مسئول گمراهى اهل ضلالت نيستند از ضلالت آنها نهراسند و تحت تاثير قرار نگيرند
٢٤٠ ص
(١٣٠)
آيه شريفه عليكم أنفسكم هيچ منافاتى با آيات مربوط به امر به معروف و نهى از منكر ندارد
٢٤٢ ص
(١٣١)
طريق انسان به سوى خداوند همان نفس انسان است كه به منتهاى مسير مىرسد(و أن إلى ربك المنتهى)
٢٤٣ ص
(١٣٢)
اين طريق، طريقى است اضطرارى كه مؤمن و كافر در آن گام مىنهند(إنك كادح إلى ربك )
٢٤٤ ص
(١٣٣)
التفات و توجه به اين مسير، تاثير بارزى در عمل انسان دارد و عمل صالح منبع استكمال نفس و سعادت آنست
٢٤٥ ص
(١٣٤)
اختلاف مردم در مقام تذكر و درك اين حقيقت كه در طريق و مسير الى الله هستند
٢٤٦ ص
(١٣٥)
احتمالات ديگرى كه در معناى آيه شريفه يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم مىرود
٢٤٨ ص
(١٣٦)
بحث روايتى
٢٥٠ ص
(١٣٧)
بيان علت كلام معصوم(ع) كه در روايت آمده معرفت و سير انفسى افضل از معرفت و سير آفاقى است
٢٥١ ص
(١٣٨)
وجه اشتراك و وجه افتراق معرفت نفسى و معرفت آفاقى
٢٥٢ ص
(١٣٩)
علم حاصل از سير نفسى، علم حضورى است و علم حاصل از سير آفاقى، علم حصولى است و علم حضورى سودمندتر مىباشد
٢٥٣ ص
(١٤٠)
رواياتى در باره معرفت نفس، و خدا شناسى از راه خود شناسى
٢٥٥ ص
(١٤١)
چند روايت در مورد راه صحيح كسب معرفت حقيقى به خداى تعالى(معرفت خدا به خدا)
٢٥٧ ص
(١٤٢)
رواياتى در ذيل آيه شريفه عليكم أنفسكم و بيان اينكه مفاد آن با ادله امر به معروف سازگار است
٢٦٠ ص
(١٤٣)
بحث علمى(شامل چند اشاره تاريخى و چند بحث علمى مربوط به نفس در چند فصل)
٢٦٢ ص
(١٤٤)
1 - توجيه عاميانه نفس در زمانهاى گذشته و بيان اينكه انسان با كمى دقت، به عدم سنخيت بين نفس و بدن مادى حكم مىكند
٢٦٢ ص
(١٤٥)
2 - برخى حوادث و حالات، آدمى را از خارج نفس بريده، او را متوجه نفس خود كرده آثار نفسانى را آشكار مىرساند
٢٦٥ ص
(١٤٦)
3 - با ترك لذائذ جسمانى و تن به رياضت دادن، بطور موقت يا مستمر، قدرت شگرف نفس بارز مىشود
٢٦٦ ص
(١٤٧)
4 - اشتغال به معرفت نفس و تحصيل آثار عجيب آن از قديم ترين اعصار جزء كارهاى ارزشمند بوده است
٢٦٧ ص
(١٤٨)
5 - تعاليم و دستورات اديان و مسلكهاى مختلف براى تزكيه و تهذيب نفس با رياضت كشيدن و زهد ورزيدن
٢٧١ ص
(١٤٩)
6 - پاسخ به يك شبهه و بيان رابطه بين اعمال و عبادات و رياضتها و مجاهدات با نفس انسانى
٢٧٤ ص
(١٥٠)
7 - پاسخ به اين توهم كه دين همان عرفان است و بيان اينكه معرفت نفس، طريق است نه هدف مستقل
٢٧٨ ص
(١٥١)
فرضيات و توجيهات غلطى كه بر اثر غفلت از اين حقيقت كه نفس مغايرت جوهرى با امور مادى دارد، در باره نفس گفته شده است
٢٧٨ ص
(١٥٢)
اقسام و اصناف كسانى كه به معرفت نفس پرداختهاند
٢٨١ ص
(١٥٣)
سوره المائدة(5) آيات 106 تا 109
٢٨٤ ص
(١٥٤)
ترجمه آيات
٢٨٤ ص
(١٥٥)
بيان آيات توضيح آيات شريفه راجع به گواه گرفتن هنگام وصيت و حكم شهود غير مسلمان بر وصيت
٢٨٥ ص
(١٥٦)
وجه صحيح در معناى جمله من الذين استحق عليهم الأوليان در آيه شريفه
٢٨٨ ص
(١٥٧)
مراد از لا علم لنا كه در جواب پيامبران(ع) به خدا آمده است نفى مطلق علم نيست
٢٩١ ص
(١٥٨)
حقيقت علم جز در نزد خداى سبحان يافت نمىشود و ما كه مخلوقيم و محدود، به حقيقت علم راه نداريم
٢٩٢ ص
(١٥٩)
چند شاهد براى اينكه براى غير خداى سبحان علم اثبات شده، و مراد از لا علم لنا نفى مطلق علم نيست
٢٩٣ ص
(١٦٠)
گفتارى در معناى شهادت
٢٩٥ ص
(١٦١)
اعتبار شهادت در ميان ملل مختلف و در اسلام
٢٩٦ ص
(١٦٢)
گفتارى پيرامون معناى عدالت
٢٩٧ ص
(١٦٣)
اعتبار عدالت در شاهد، حكمى است فطرى و ارتكازى همگان
٢٩٨ ص
(١٦٤)
مفهوم عدالت در اصطلاح فقه و لسان ائمه اهل بيت(ع) و فرق آن با عدالت به مفهوم اخلاقى آن
٢٩٩ ص
(١٦٥)
گفتارى پيرامون يمين(سوگند)
٣٠١ ص
(١٦٦)
اعتماد به سوگند مدعى، به خدا، در شرع اسلام، ناشى از اعتماد به ايمان افراد در مجتمع اسلامى است
٣٠٣ ص
(١٦٧)
در جوامع مادى امروز، نه تنها سوگند، بلكه هيچ قانون و ضابطه ديگرى كوچكترين اثرى ندارد
٣٠٤ ص
(١٦٨)
با اعراض مردم از دين، احكام دينى منفسخ نمىشوند
٣٠٥ ص
(١٦٩)
پاسخ به اين توهم كه سوگند به غير اسم خدا و نيز خدا را به حق پيامبر
٣٠٦ ص
(١٧٠)
بحث روايتى
٣٠٨ ص
(١٧١)
(رواياتى در ذيل آيات مربوط به شهادت كافر و شان نزول آنها)
٣٠٨ ص
(١٧٢)
معناى اين روايت كه قرآن تماميش تقريع و باطنش تقريب است
٣١٣ ص
(١٧٣)
توضيح اين روايت كه مراد از لا علم لنا اينست كه ما علمى به ما سواى تو نداريم
٣١٤ ص
(١٧٤)
سوره المائدة(5) آيات 110 تا 111
٣١٦ ص
(١٧٥)
ترجمه آيات
٣١٦ ص
(١٧٦)
بيان آيات بيان و توضيح آيات مربوط به معجزات عيسى(ع)
٣١٧ ص
(١٧٧)
بحث روايتى(چند روايت در باره معجزات حضرت مسيح(ع))
٣٢٠ ص
(١٧٨)
سوره المائدة(5) آيات 112 تا 115
٣٢٣ ص
(١٧٩)
ترجمه آيات
٣٢٣ ص
(١٨٠)
بيان آيات
٣٢٤ ص
(١٨١)
رد سخن بعضى كه گفتهاند مائده نازل نشد، و بيان عدم انطباق داستان مائده قرآن با داستان نان و ماهى در انجيل يوحنا
٣٢٤ ص
(١٨٢)
ذكر انواع معجزات انبياء(ع) و خصوصيت معجزه مائده، و بيان وجه تهديد شديد حواريون در فمن يكفر بعد منكم
٣٢٦ ص
(١٨٣)
وجوه مختلفى كه در توجيه سخن حواريون كه گفتند هل يستطيع ربك أن ينزل علينا مائدة من السماء ذكر شده است
٣٣٠ ص
(١٨٤)
اشكالاتى كه بر يكى از آن توجيهات كه گفته مراد از يستطيع يطيع است وارد مىباشد
٣٣٤ ص
(١٨٥)
دلائل و معاذيرى كه حواريون براى در خواست نزول مائده ذكر كردهاند
٣٣٦ ص
(١٨٦)
نكات و دقائقى كه در دعاى عيسى(ع) براى نزول مائده وجود دارد و حكايت مىكند از ادب عبوديت او در برابر خداوند سبحان
٣٣٨ ص
(١٨٧)
از وعده صريح خداوند به انزال مائده(إني منزلها عليكم) استفاده مىشود كه مائده نازل شده است
٣٤٠ ص
(١٨٨)
بحث روايتى(رواياتى راجع به مائده سماوى و بررسى روايات دال بر مسخ خائنين در قضيه مائده)
٣٤٢ ص
(١٨٩)
سوره المائدة(5) آيات 116 تا 120
٣٤٥ ص
(١٩٠)
ترجمه آيات
٣٤٥ ص
(١٩١)
بيان آيات
٣٤٦ ص
(١٩٢)
مورد استعمال عبارت من دون الله در قرآن، و بيان اينكه خدا قابل انكار نيست هر چند در تشخيص اسماء و صفات او اشتباه شود و به ظاهر انكار گردد
٣٤٧ ص
(١٩٣)
اعتقاد به الوهيت مريم، مادر عيسى(ع) در ميان مسيحيان و نقل گفتار صاحب تفسير المنار در اين باره
٣٤٩ ص
(١٩٤)
نكاتى كه در جواب عيسى(ع) به خداى تعالى در مقام تبرئه خود از شرك وزيدن نصارا نهفته است، و حاكى از نهايت ادب بندگى او مىباشد
٣٥٢ ص
(١٩٥)
فقط علم خداى سبحان معتبر است و علم و جهل جز او را بها و اعتبارى نيست
٣٥٤ ص
(١٩٦)
حقيقت شهادت را فقط خدا دارا است و اوست كه بر هر چيز شهادت عامه و مطلقه دارد و أنت على كل شيء شهيد
٣٥٦ ص
(١٩٧)
نكاتى چند در عبارت إن تعذبهم فإنهم عبادك و إن تغفر لهم فإنك أنت العزيز الحكيم
٣٥٨ ص
(١٩٨)
صدق صادقين(در قول و در عمل) در آخرت بر ايشان سودمند خواهد بود
٣٥٩ ص
(١٩٩)
فرق رضايت از عمل با رضايت از عامل و اشاره به معناى رضايت پروردگار از بنده و آثار اين رضايت
٣٦١ ص
(٢٠٠)
بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات شريفه أ أنت قلت للناس )
٣٦٢ ص
(٢٠١)
توضيح اينكه در حديث آمده خداوند با يك حرف از خلق خود محجوب شده و شرحى در مورد اينكه اسم اعظم خداوند از نوع الفاظ نيست
٣٦٣ ص
(٢٠٢)
گفتارى پيرامون معناى ادب معناى ادب و بيان اختلاف مفهوم آن با اختلاف مقاصد در جوامع مختلف
٣٦٦ ص
(٢٠٣)
اخلاق وصف روح، و ادب وصف عمل است و ادب، ناشى از اخلاق مىباشد و ادب الهى انبياء هيات زيباى اعمال دينى ايشان است
٣٦٧ ص
(٢٠٤)
اسلام سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده است و آن عبارت است از انجام دادن اعمال بر هيات توحيد
٣٦٨ ص
(٢٠٥)
اثر عمل در پرورش خود و ديگران، و بيان اينكه مربى بايد بدانچه به ديگران مىآموزد ايمان داشته، عملش مطابق علمش باشد
٣٦٩ ص
(٢٠٦)
مراد از هدايت انبياء(ع) توحيد ايشان است و امر به اقتداء به هدايت آنان(فبهديهم اقتده) امر به پيروى آنان است در عمل
٣٧٢ ص
(٢٠٧)
تاديب الهى انبياء(ع) از طريق وحى تسديدى و تاديبى است كه جداى از وحى نبوت و تشريع بوده است
٣٧٣ ص
(٢٠٨)
ادب الهى انبياء(ع) هم شامل ادب نسبت به خداوند مىشود و هم شامل ادب نسبت به مردم(ادب فردى و ادب اجتماعى)
٣٧٤ ص
(٢٠٩)
عدم تكلف و استفاده از طيبات و رزق حلال از آداب انبياء(ع) بوده است
٣٧٥ ص
(٢١٠)
ادب آدم و حوا در دعاى خود ربنا ظلمنا أنفسنا پس از آنكه نهى ارشادى از خوردن درخت را مخالفت كردند
٣٧٧ ص
(٢١١)
ادب نوح(ع) در گفتگويش با خداى تعالى در داستان دعوت فرزندش
٣٧٨ ص
(٢١٢)
ادب ابراهيم(ع) در احتجاج با قوم خود و در دعا و درخواستهايش از خداوند
٣٨٣ ص
(٢١٣)
ادب اسماعيل(ع) نسبت به خداوند تعالى
٣٨٩ ص
(٢١٤)
ادب يعقوب(ع) در كلامش كه گفت إنما أشكوا بثي و حزني إلى الله
٣٩١ ص
(٢١٥)
ادب در دعاى يوسف صديق(ع) به هنگامى كه همسر عزيز مصر او را تهديد كرد و در كلام او پس از ديدار پدر
٣٩٢ ص
(٢١٦)
ادب موسى(ع) در دعاهايش و بيان اينكه اعتراف آن جناب(رب إني ظلمت نفسي) اعتراف به گناه نيست
٣٩٧ ص
(٢١٧)
فرق بين دعا و نفرين و بيان آدابى كه موسى(ع) در نفرين خود به فرعون و فرعونيان رعايت نموده است
٤٠١ ص
(٢١٨)
ادب در دعا و ثناى حضرت شعيب، داوود و سليمان(ع)
٤٠٦ ص
(٢١٩)
ادب در دعاى يونس(ع) در شكم ماهى
٤٠٨ ص
(٢٢٠)
دعاى ايوب و زكريا(ع)
٤١٠ ص
(٢٢١)
وجوه لطيفى از ادب عبوديت عيسى(ع) در مقام دعا براى نزول مائده و در مقام تبرئه خود از شرك ورزيدن نصارا
٤١٣ ص
(٢٢٢)
دعائى كه ادب بندگى پيامبر اسلام
٤١٦ ص
(٢٢٣)
يكى از آداب انبياء(ع) ادبى بود كه در گفتگوى با قوم خود از طرف پروردگار خود آن را رعايت مىكردند
٤٢٠ ص
(٢٢٤)
مقايسه طرز گفتار و رفتار طواغيت همچون فرعون و نمرود، با رفتار و گفتار انبياء(ع)
٤٢٢ ص
(٢٢٥)
ادب ديگر انبياء(ع)، ادبى است كه در معاشرت و گفتگو با مردم و در برابر مكذبين و معاندين مراعات مىنمودند
٤٢٤ ص
(٢٢٦)
خود را از مردم شمردن و متناسب با ميزان عقل مردم سخن گفتن، از آداب انبياء(ع) است
٤٢٦ ص
(٢٢٧)
در باطل و در حقى كه آميخته با باطل است ادب نيست و انبياء در دعوت به حق صراحت داشتهاند هر چند با ادبهاى دروغين سازگار نباشد
٤٢٦ ص
(٢٢٨)
نفى امتيازهاى مادى و طبقاتى و بزرگداشت اهل علم و تقوا، از جمله آداب انبياء(ع) است
٤٣٠ ص
(٢٢٩)
بحث روايتى ديگر
٤٣٣ ص
(٢٣٠)
(شامل يكصد و هشتاد و سه روايت راجع به اوصاف، احوال و سنن پيامبر گرامى اسلام
٤٣٣ ص
(٢٣١)
شرح و تفسير كلمات و جملات روايت مشهورى كه در باره اوصاف جسمى و احوال روحى پيامبر اكرم
٤٣٨ ص
(٢٣٢)
رواياتى چند در باره پارهاى از سنن و آداب آن حضرت در معاشرت
٤٤٧ ص
(٢٣٣)
از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
٤٥٤ ص
(٢٣٤)
آداب آن جناب در سفر
٤٥٧ ص
(٢٣٥)
رواياتى در باره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن
٤٥٨ ص
(٢٣٦)
آداب آن حضرت در خوردنيها و آشاميدنىها
٤٦٤ ص
(٢٣٧)
آداب آن جناب در وضو ساختن و غسل نمودن
٤٧٣ ص
(٢٣٨)
از جمله آداب حضرتش در نماز و ملحقات آن
٤٧٥ ص
(٢٣٩)
روزه گرفتن آن حضرت
٤٨٣ ص
(٢٤٠)
جملهاى از آداب آن جناب در قرائت قرآن و دعا
٤٨٦ ص
(٢٤١)
گفتارى پيرامون بندگى و بندهدارى
٤٨٧ ص
(٢٤٢)
اعتبار عبوديت براى خداى سبحان
٤٨٨ ص
(٢٤٣)
سلطنت حقيقى و مالكيت واقعى پروردگار منشا وجوب انقياد موجودات در برابر اراده او است
٤٨٩ ص
(٢٤٤)
برده گيرى و اسباب آن
٤٩١ ص
(٢٤٥)
سير تاريخى برده گيرى
٤٩٣ ص
(٢٤٦)
لغو دو سبب از اسباب بردگى(سلطه و قلدرى - ولايت پدر و شوهر) در اسلام
٤٩٤ ص
(٢٤٧)
برده گيرى اسراى جنگى در جنگ مسلمين با كفار، در اسلام پذيرفته شده است
٤٩٧ ص
(٢٤٨)
راه برده گيرى در اسلام
٤٩٨ ص
(٢٤٩)
رفتار و سيره اسلام در باره غلامان و كنيزان و عنايت به آزاد گشتن بردگان
٤٩٩ ص
(٢٥٠)
سير برده گيرى در تاريخ
٥٠١ ص
(٢٥١)
انديشه الغاى بردگى تا چه اندازه صحيح بوده است
٥٠٣ ص
(٢٥٢)
لازمه زندگى اجتماعى، محدوديت آزادىهاى فردى است
٥٠٤ ص
(٢٥٣)
ميزان محدوديت آزادى در اجتماع؟ و بيان صحت نظر و روش اسلام در باره برده گيرى و انطباق آن با عقل و فطرت
٥٠٦ ص
(٢٥٤)
سر انجام داستان الغاء بردگى، ادامه برده گيرى در اشكال مختلف و با شدت بيشتر، در قرن بيستم و توسط مدعيان آزادى و حقوق بشر بوده است!
٥٠٧ ص
(٢٥٥)
بررسى اين سخن كه منشا انديشه الغاء بردگى، تساوى حقوق افراد بشر بوده است
٥١١ ص
(٢٥٦)
چرا اسلام براى بردگان تملك و دارا شدن مال را تشريع نكرده و چرا بردگى را موقت، و محدود به اسلام ننموده است؟
٥١٢ ص
(٢٥٧)
گفتارى چند در پيرامون عفو و مجازات
٥١٤ ص
(٢٥٨)
لزوم وجود سنخيت بين عمل و كيفر و پاداش
٥١٥ ص
(٢٥٩)
كيفر دادن در مقابل جرائم نشان دهنده يك نوع بردگى است
٥١٧ ص
(٢٦٠)
عفو و بخشش، حد مشروعيت آن و اسبابى كه براى مغفرت در قرآن آمده است (توبه و شفاعت)
٥١٩ ص
(٢٦١)
مراتب عفو كه مترتب است بر مراتب گناه
٥٢٢ ص
(٢٦٢)
انواع امر و نهى جزائى - اخلاقى
٥٢٣ ص
(٢٦٣)
ميزان حسن و قبح عمل براى افراد و طبقات مختلف به ميزان تعقل و افق انديشه آنان بستگى دارد
٥٢٤ ص
(٢٦٤)
نوعى ديگر از احكام و قوانين، مخصوص افق حب و بغض مىباشد كه مربوط به انبياء و اولياء(ع) است
٥٢٥ ص
(٢٦٥)
غفلت بعضى مفسرين از قرائن لفظى و مقامى متصل و منفصل، و اكتفاء به فهم عاميانه آنان را به تاويل و حتى جسارت به ساحت مقدس خداوند و انبياء(ع) مبتلا ساخته است
٥٢٧ ص
(٢٦٦)
خرافات و مجعولات اهل كتاب بخصوص يهود، از طريق عالم نمايان مسلمان در بين مسلمين نشر يافته است
٥٢٩ ص
(٢٦٧)
اقسام گناه و اقسام عفو
٥٣٢ ص
(٢٦٨)
آيا بدون گناه مؤاخذه و مغفرت معقول است؟
٥٣٣ ص
(٢٦٩)
اعتبار عقل در ثواب و عقاب، و حكم افراد غير عاقل و مستضعفين از نظر ثواب و عقاب در دنيا و آخرت
٥٣٤ ص
(٢٧٠)
سه گونه عفو و مغفرت خداوند و اشاره به اينكه صفت عفو و مغفرت در خداوند مثل صفت رحمت و هدايت او به امور تكوينى و تشريعى تعلق مىگيرد
٥٣٦ ص
(٢٧١)
در بيان قرآن، رابطه ميان عمل و جزا رابطه حقيقى است نه آن گونه كه اهل اجتماع قائلند اعتبارى و قرار دادى
٥٣٦ ص
(٢٧٢)
ثواب و عقاب در حقيقت بر حالاتى كه دلها از راه عمل كسب مىكنند مترتب مىشود
٥٣٩ ص
 
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص

ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩٩ - ادب موسى(ع) در دعاهايش و بيان اينكه اعتراف آن جناب(رب إني ظلمت نفسي) اعتراف به گناه نيست

خواهم بود (دقت بفرمائيد).

و از آن جمله دعائيست كه آن حضرت در نخستين روز بعثت خود و دريافت اولين وحى آسمانى كرده و خداى تعالى آن را چنين حكايت نموده: (قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي. وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي، يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً، وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً، إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً) [١].

موسى (ع) با اين كلمات براى دعوت خود خير خواهى مى‌كند، و راه دعوت خود را هموار ميسازد، و بطورى كه كلمات او و قرائن مقاميه دلالت مى‌كند مى‌خواهد عرض كند كه تو مى‌دانى و به حال من و برادرم به خوبى آگاهى كه ما از روزى كه به حد تميز رسيديم تو را تسبيح مى‌گوئيم و امشب رسالت تو بار گرانى بدوش من نهاده و تو، به حدت و خشونت طبع من و گرهى كه در زبان من است داناترى، مى‌ترسم اگر بر حسب دستور تو قوم خود را دعوت به سويت كنم و رسالتت را تبليغ نمايم مرا تكذيب نموده و در نتيجه سينه‌ام تنگى كند و عصبانى شوم و زبانم از گفتار باز ماند. پس تو اى پروردگار! شرح صدرى عطايم كن و كار مرا آسان ساز- اين دعا همان دستورى است كه خود پروردگار به همه انبياء داده كه در راه تبليغ رسالات، خود را به زحمت نيفكنند- و فرموده: (ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ‌) [٢]- و گره از زبانم بگشاى تا گفتارم را بفهمند، و برادرم هارون از من شيرين‌زبان‌تر است و هم از خاندان منست، پس چه بهتر او را شريك در كارم فرمايى و وزيرم قرارش دهى تا تو را بسيار تسبيح گوئيم- همانطورى كه در سابق هم دوستدار تسبيح تو بوديم.

اين است خلاصه درخواستهايى كه موسى (ع) راجع به اسباب دعوت و تبليغ از پروردگار خود مى‌كند، ادبى كه آن جناب در اين كلمات به كار برده اين است كه غرض و نتيجه‌اى كه از اين سؤالات در نظر داشته بيان كرده تا كسى خيال نكند منظورش از آنچه كه‌


[١] گفت پروردگارا شرح صدرم ده، و كارم را آسان ساز، و گره از زبانم بگشاى، تا گفتارم را بفهمند، و وزيرى از خاندانم برايم قرار ده، هارون برادرم را وزيرم كن، و با وزارت او پشتم را قوى كن، و او را در ماموريتم شركت ده، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم، و بسيار به يادت باشيم، چون تو، به ما و كارهايمان بينايى.

سوره طه آيه ٣٥.

[٢] دستور پيغمبر اين نيست كه خود را در اداى واجب خداى تعالى به زحمت اندازد، اين سنتى است كه در ساير انبياء گذشته هم اجراء مى‌كرديم. سوره احزاب آيه ٣٨.