ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩٦ - ادب در دعاى يوسف صديق(ع) به هنگامى كه همسر عزيز مصر او را تهديد كرد و در كلام او پس از ديدار پدر
نعمتهاى حاضرى كه در دست دارد ثنا مىگويد، و آن نعمتها عبارت بود از سلطنت و علم به تاويل احاديث، آن گاه نفس شريفش از ذكر نعمتهاى الهى به اين معنا منتقل مىشود كه پروردگارى كه اين نعمتها را به او ارزانى داشته، آفريدگار آسمانها و زمين و بيرون آورنده موجودات عالم است از كتم عدم محض به عرصه وجود در حالتى كه اين موجودات از ناحيه خود داراى قدرتى كه با آن نفع و نعمتى را به خود جلب نموده و يا ضرر و نقمتى را از خود دفع نمايند، نبودند و صلاحيت اداره امر خود را در دنيا و آخرت نداشتند.
چون او آفريدگار هر چيزى است پس لا جرم همو ولى هر چيزى خواهد بود، و لذا بعد از اينكه گفت: فاطر السماوات و الارض اظهار كرد كه من بنده خوارى هستم كه مالك اداره نفس خود در دنيا و آخرت نيستم، بلكه بندهاى هستم در تحت قيمومت و ولايت خداى سبحان، و خداى سبحان است كه هر سرنوشتى را كه بخواهد برايم معين نموده و در هر مقامى كه بخواهد قرارم مىدهد، از اين جهت عرض كرد: (أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ) در اينجا بياد حاجتى افتاد كه جز پروردگارش كسى نيست كه آن را برآورد، و آن اين بود كه با داشتن اسلام- يعنى تسليم پروردگار شدن- از سراى دنيا به سراى ديگر منتقل شود. همانطورى كه پدرانش ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب بدان حالت از دنيا رحلت نمودند و خداوند در باره آنها فرموده: (وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ. إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ. وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) [١].
و اين دعا همان دعائى است كه يوسف (ع) كرده و گفته است: (تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ) و نيز اين مردن با اسلام و پيوستن به صالحين همان درخواستى است كه جدش ابراهيم (ع) نموده بود: (رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ) [٢] و خداوند هم- همانطورى كه در آيات قبلى گذشت- دعايش را مستجاب نمود و آن را به عنوان آخرين خاطره زندگى آن حضرت حكايت نموده و با آن داستان زندگيش را خاتمه داده است (وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى) و اين سبك در سياقهاى قرآنى لطف عجيبى است.
[١] و ما هر آينه ابراهيم را در دنيا برگزيديم و او در آخرت هر آينه از صالحين است، بياد آر زمانى را كه پروردگارش به او گفت اسلام آر، گفت اسلام آوردم براى رب العالمين، او و يعقوب فرزندان خود را هم به اسلام توصيه نمودند و گفتند: اى فرزندان! خداوند دين را براى شما اختيار فرمود پس زنهار از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان بوده باشيد. سوره بقره آيه ١٣٢.
[٢] پروردگارا حكمى روزيم كن و مرا ملحق به صالحين بنما. سوره شعرا آيه ٨٣.