ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٨ - اسلام سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده است و آن عبارت است از انجام دادن اعمال بر هيات توحيد
[اسلام سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده است و آن عبارت است از انجام دادن اعمال بر هيات توحيد]
بنا بر اين، چون هدف اسلام سر و سامان دادن به جميع جهات زندگى انسانى است و هيچ يك از شؤون انسانيت نه كم و نه زياد نه كوچك و نه بزرگ را از قلم نينداخته، از اين جهت سر تا پاى زندگى را داراى ادب نموده و براى هر عملى از اعمال زندگى هيات زيبايى ترسيم كرده كه از غايت حيات حكايت مىكند، پس از نظر دين اسلام هيچ غايتى براى حيات جز توحيد خداى سبحان در مرحله اعتقاد و عمل نيست، به اين معنا كه اسلام كمال انسانيت و غرض نهايى زندگيش را اين مىداند كه معتقد شود به اينكه براى او معبودى است كه هر چيزى را او آفريده و برگشت هر چيزى به سوى اوست، و براى او اسماى حسنا و مثالهاى بلندى است، آن گاه بعد از تحصيل چنين اعتقادى در مجراى زندگى قدم نهاده، هر عملى را كه انجام مىدهد يك يك، حكايت از عبوديت او و عبوديت هر چيزى نزد خداى سبحان مىنمايد و به همين وسيله توحيد پروردگار در ظاهر و باطنش سرايت نموده و خلوص در بندگى و عبوديتش از اقوال و افعال و ساير جهات وجوديش ظاهر مىگردد، ظهورى كه هيچ پردهاى نتواند آن را بپوشاند، خلاصه ادب الهى و يا ادب نبوت همانا عمل را بر هيات توحيد انجام دادن است.
٤- توضيح بيشتر اينكه: يكى از مطالبى كه به طور قطع به ثبوت رسيده و تجربه قطعى نيز آن را تاييد نموده اين است كه علوم عملى- نه علوم نظرى- يعنى علومى كه به منظور عمل كردن و به كار بستن فرا گرفته مىشود وقتى مىتواند در مرحله عمل بطور كامل نتيجه دهد كه فراگرفتنش در ضمن تمرين و آزمايش باشد، زيرا كليات علمى اگر بر جزئيات و مصاديقش تطبيق نشود تصديق آن و ايمان به صحتش براى نفس سنگين و دشوار خواهد بود. چون اصولا انسان در همه عمر سر و كارش با جزئيات محسوس است، و اگر هم گاهگاهى اسمى از كليات مىبرد به طبع ثانوى و از جهت برخورد اتفاقى به كليات عقلىايست كه از حيطه حواس خارج است، مثلا كسى كه از معلم و يا كتاب در باره خوبى شجاعت چيزهايى آموخته و آن را تصديق هم كرده و ليكن هيچوقت به آن عمل نكرده و شجاعتى از خود نشان نداده وقتى به يكى از مواقف خطرناكى كه دل انسان را پر از وحشت و ترس مىكند برخورد نمايد نمىتواند از معلوماتى كه در باره خوبى شجاعت كسب كرده استفاده نمايد، زيرا قوه واهمهاش در اين موقع او را به احتراز از مقاومت وا مىدارد و هشدارش مىدهد كه مبادا متعرض هلاكت جسمانى و از دست دادن حيات شيرين مادى گردد، اين كشمكش بين واهمه و عقلش براه افتاده و در ترجيح يكى از دو طرف، دچار حيرت و سرگردانيش مىسازد، سرانجام هم در اين نبرد غلبه با قوه واهمهاش خواهد بود، چون حس او مؤيد و كمك كار واهمه است.
پس بر هر متعلمى كه مىخواهد علوم عملى را فرا گيرد لازم است فرا گرفتههاى خود را