ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٧ - اخلاق وصف روح، و ادب وصف عمل است و ادب، ناشى از اخلاق مىباشد و ادب الهى انبياء هيات زيباى اعمال دينى ايشان است
و حال آنكه در نزد ساير اقوام ادب نيست و چه بسا آدابى كه در نزد قومى مستحسن و در نزد قوم ديگرى شنيع و زشت است مانند تحيت در موقع برخورد و ملاقات با يكديگر كه در اسلام اين تحيت سلام است كه از طرف خداى متعال، مبارك و طيب ناميده شده، و در نزد اقوامى ديگر برداشتن كلاه و يا بلند كردن دست و يا سجده و ركوع كردن و يا پائين انداختن سر است و در بين زنان اروپا آدابى در برخورد معمول است كه اسلام آن را شنيع و زشت دانسته و همچنين آداب ديگر، الا اينكه همه اين اختلافات ناشى از اختلاف در مرحله تشخيص مصداق است، و گرنه همانطورى كه گفتيم در اصل معناى ادب كه عبارت بود از هيات زيبايى كه سزاوار است عمل بر طبق آن انجام شود، اختلافى نيست، حتى دو نفر از عقلاى بشر در معناى آن و اينكه ادب امر مستحسنى است اختلاف ندارند.
[اخلاق وصف روح، و ادب وصف عمل است و ادب، ناشى از اخلاق مىباشد و ادب الهى انبياء هيات زيباى اعمال دينى ايشان است]
٢- بعد از آنكه در فصل گذشته معلوم شد كه زيبايى و حسن از مقومات معنى ادب است و نيز معلوم شد كه اين زيبايى در مجتمعات مختلف از نظر اختلافى كه در مقاصد خاصه دارند مختلف و در نتيجه آداب و رسومشان نيز مختلف مىشود، اينك مىگوييم بنا بر اين دو مقدمهاى كه گذشت، آداب و رسوم اجتماعى به منزله آئينه افكار و خصوصيات اخلاقى آن اجتماع است. زيرا اين آداب زائيده شده مقاصد اجتماعىشان مىباشد و مقاصدشان ناشى از عوامل اجتماعى و طبيعى و تاريخى آنها است، شايد بعضىها خيال كنند كه اخلاق و آداب يكى است و حال آنكه چنين نيست، زيرا اخلاق عبارتست از ملكات راسخه در روح، و در حقيقت وصفى است از اوصاف روح، ولى آداب عبارتست از هياتهاى زيباى مختلفى كه اعمال صادره از آدمى متصف بدان مىگردد و اعمال آدمى نحوه صدورش بستگى به صفات مختلفه روحى دارد و بين اين دو قسم اتصاف (اتصاف روح به اخلاقيات و اتصاف عمل به آداب) فرق بسيارى است، پس معلوم شد كه آداب ناشى از اخلاق و اخلاق زائيده از مقتضيات اجتماع است. و مطلوب نهايى انسان در زندگى همان چيزى است كه ادبش را در رفتار مشخص ساخته و برايش خط مشى ترسيم مىكند كه در كارهايى كه به منظور رسيدن به آن مطلوب انجام مىدهد از آن خط مشى تعدى نمىكند.
٣- وقتى معلوم شد كه ادب در خصوصياتش تابع مطلوب نهايى در زندگى است، بنا بر اين، ادب الهى كه خداى سبحان انبيا و فرستادگانش را به آن مؤدب نموده همان هيات زيباى اعمال دينىايست كه از غرض و غايت دين حكايت مىكند و آن غرض به طورى كه قبلا هم گفته شد عبوديت و بندگى است، البته اين عبوديت در اديان حق از جهت زيادى دستورات و كمى آن و همچنين از جهت مراتب كمال كه در آن اديان است فرق مىكند.