ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢ - بحث روايتى(رواياتى در باره صدقه دادن امام على(ع) انگشترى خود را در حال ركوع و نزول آيات گذشته در اين شان)
|
فانزل فيك اللَّه خير ولاية |
و بينها فى محكمات الشرائع[١] |
|
و حموينى نسبت مىدهد به ابى هدبه ابراهيم بن هدبه كه او گفته انس بن مالك به او خبر داد كه سائلى به مسجد رسول اللَّه ٦ در آمد در حالى كه مىگفت كيست قرض دهد به خدايى كه اينقدر توانا هست كه بتواند قرض خود را بدهد و اينقدر با وفا هست كه در دادن قرض خود مسامحه نورزد؟
على (ع) در همين حال مشغول نماز و در حال ركوع بود كه دست خود را به پشت سر برد و با اشاره به فقير گفت، بگير اين انگشتر را و از انگشتم بيرون كن، در اين ميان رسول اللَّه ٦ رو به عمر كرده و فرمود: اى عمر واجب شد. عمر عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد چه چيز واجب شد؟ فرمود بهشت برايش واجب شد، به خدا سوگند از دستش در نياورد مگر اينكه خداوند او را از گناهانش بيرونش كشيد.[٢] و نيز از او از زيد بن على بن الحسين از پدرش از جدش (ع) است كه گفت شنيدم از عمار ياسر (رضى اللَّه تعالى عنه) كه مىگفت: روزى سائلى در برابر على بن ابى طالب (ع) ايستاد در حالى كه او در ركوع نماز مستحبى بود. انگشتر خود را از انگشت در آورده به سائل داد. آن گاه نزد رسول اللَّه ٦ آمد و داستان خود را برايش نقل كرد، چيزى نگذشت كه اين آيه نازل شد:(إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ...) رسول اللَّه ٦ آيه را تلاوت نموده و فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه [٣].
و از حافظ ابى نعيم از ابى زبير از جابر روايت شده كه گفت: عبد اللَّه بن سلام با قومى شرفياب شدند نزد رسول اللَّه ٦ و از اين قسمت شكوه داشتند كه يهوديها به جرم اينكه آنها مسلمان شدهاند از آنان اجتناب مىكنند، حضرت به ايشان فرمود جستجو كنيد بلكه سائلى را بسويم بخوانيد، ما وارد مسجد شديم تا سائلى پيدا كرده و نزد رسول اللَّه ٦ ببريم كه ناگاه سائلى خود نزد آن جناب آمد. حضرت پرسيد كسى بتو چيزى داده؟ عرض كرد آرى به مردى گذشتم كه در حال ركوع انگشتر خود را به من داد، فرمود با من بيا و آن شخص را نشانم بده، عبد اللَّه بن سلام مىگويد به اتفاق رسول اللَّه ٦ و آن سائل رفتيم ديديم على بن ابى طالب به نماز ايستاده، سائل اشاره به على
[١] بپاس همين عطاى در حال ركوعت و در باره اين عملت بود كه خداوند دستور بهترين ولايت را برايت نازل نموده و آن را در قرآن مجيد در خلال بيان شرايع محكم دين بيان فرمود.
[٢] ( ٢ و ٣) نقل از غاية المرام ص ١٠٦- ١٠٥ حديث ١٣- ١٦- ١٢.
[٣] ( ٢ و ٣) نقل از غاية المرام ص ١٠٦- ١٠٥ حديث ١٣- ١٦- ١٢.