ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٦ - ٦ - پاسخ به يك شبهه و بيان رابطه بين اعمال و عبادات و رياضتها و مجاهدات با نفس انسانى
فراوان و بيطرفانه هم اين معنا را بدست مىدهد كه اديان با همه اختلاف و تشتتى كه دارند همه انشعاباتى هستند كه از يك دين ريشهدارى كه از فطرت انسانيت ريشه گرفته يعنى از دين توحيد منشعب شدهاند، زيرا ما اگر به فطرت ساده خود رجوع كنيم يعنى تعصباتى را كه به وراثت از اسلاف يا به سرايت از اقران بر انسان عارض مىشود كنار بگذاريم بدون هيچ ترديدى خواهيم ديد كه اين عالم با اين وحدتى كه در عين كثرت دارد و با اين ارتباطى كه اجزايش در عين تفرقه و تشتت با هم دارند همه به يك سببى كه ما فوق همه اسباب است منتهى مىشود و آن سبب همان حق تبارك و تعالى است كه خضوع در برابرش واجب و ترتيب روش زندگى بر حسب تدبير و تربيتش لازم است، اين حكم فطرت، همان دين مبنى بر توحيد است. و ما اگر در جميع اديان و ملل دقت عميقى بكنيم خواهيم ديد كه همگى آنها حتى مسلك بتپرستى و مجوسيت هر كدام بنحوى از انحا مشتمل بر اين روح زنده هستند و هيچكدام از اين معنا خالى نيستند، و در اين باره اختلافى در آنها نيست، تنها اختلاف در تطبيق سنن دينى با اين اصل است، در اين تطبيق است كه بعضى از راه اصلى و غرض ابتدايى منحرف شده، و بعضى بدرك واقع موفق شدهاند، مثلا بعضى گفتهاند: خداى تعالى از رگ گردن ما به ما نزديكتر است، و همواره با ما است هر جا كه باشيم، و جز او براى ما ولى و شفيعى نيست، و چون چنين است واجب است بر ما كه تنها او را عبادت كنيم و ديگرى را در عبادت انباز او نگيريم.
بعضى ديگر گفتهاند: پستى انسان خاكى و فرومايگى او اجازه نمىدهد خود را خلاصى داده و به آن جناب بپيوندد، خاك كجا خداى پاك كجا؟ لذا بر ما خاكيان واجب است كه به بعضى از افلاكيان كه بندگان مكرم اويند و از جلابيب ماده متجردند، و از لوث طبيعت، پاك و پاككنندهاند يعنى روحانيات كواكب و يا رب النوعها و يا انسانهاى مقرب، تقرب جسته و آنان را واسطه قرار دهيم، (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى)- و نمىپرستيم اين بتها را مگر براى اينكه ما را قدمى به خدا نزديك كنند .
و چون اين مقربين از حواس ما غايب و مقامشان از ما بالاتر است از اين رو بر ما واجب است مجسمهاى بصورت اصنام براى آنها ساخته و به اين وسيله كار عبادت و تقرب خود را به آنها تمام كنيم.
اين دو مثالى كه ذكر شد يكى طرز تفكر در باره پروردگار بود در يك دين صحيح، و يكى طرز تفكر و نحوه تطبيق سنت دينى است بر غريزه توحيد در يك دين باطل، و بر همين قياس است جميع اديان و ملل، به اين معنا كه اگر در متون اديان با اغماض از حواشى آن، يا به