گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - ٨ عزت و افتخار
عاجز شدند؛ يكى از آنان به خليفه گفت: آنچه كه مربوط به علم پزشكى بود انجام داديم ولى سلامتى شما باز نگشت پس يك راه بيشتر براى خوب شدن شما وجود ندارد و آن اين كه شخصى كه دعايش به اجابت مىرسد در حق تو دعا كند. خليفه دستور داد موسى بن جعفر عليه السلام را حاضر كنند، هنگامى كه امام عليه السلام نزد خليفه آمد درد خليفه برطرف شد. خليفه به امام عرض كرد: به حقّ جدّت پيامبر صلى الله عليه و آله بگو بدانم چه دعايى در حق من كردى؟ امام عليه السلام فرمود: گفتم:
«اللَّهُمَّ كَما أرَيْتَهُ ذُلَّ مَعْصِيَتِهِ فَارِهِ عِزَّ طاعَتى
؛ خدايا همانگونه كه نتيجه ذلّتبار گناه خليفه را به او نشان دادى، نتيجه عزّتبخش اطاعت مرا به او نشان بده». [١]
امام به او فهماند كه گناه انسان را ذليل واطاعت پروردگار انسان را عزيز مىكند.
مسأله ديگرى كه امام على عليه السلام روى آن تأكيد مىكند افتخار است؛ افتخار يعنى ارزش يافتن، هنگامى ارزش واقعى پيدا مىكنيم كه مربى و مالك و هادى ما خدا باشد؛ به همين علت امام على عليه السلام افتخار خود را تربيت يافته خدا مىداند.
بايد احساس كنيم كه بنده هستيم و از خود چيزى نداريم و هميشه خود را بدهكار درگاه خداوند بدانيم نه طلب كار.
|
بنده همان به كه زتقصير خويش |
عذر به درگاه خدا آورد |
|
|
ورنه سزاوار خداونديش |
كس نتواند كه به جاى آورد [٢] |