پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦ - ٦ فرضيّه جنسى
حالت گرسنگى در مقابل احتياج به تغذيه دارد كه آن را «ليبيدو» مىنامد. فرويد براى اصطلاح «ليبيدو» معناى گستردهاى در نظر مىگيرد تا آن جا كه معتقد است، اكثر تمايلات مربوط به حسّاسيّت و رقّت قلب كه مشخّصات آن ميل به نزديكى و فداكارى است، ناشى از يك غريزه جنسى مىباشد كه از هدف بيولوژيك خود منحرف شده است. [١]
٢- فرويد در همه جا، اساس فرضيّه خود را روى جامعههاى وحشى و نيمه وحشى قرار مىدهد و آنها را نمونهاى از اسلاف جامعه امروزى مىداند و آن چه را از مطالعه پيرامون آنها به دست آورده، قابل تعميم در جوامع امروزى مىپندارد؛ به همين دليل براى مطالعه بسيارى از مسائل روانى به سراغ آنها مىرود. [٢]
٣- فرويد از اين هم پيشتر رفته و اساس مطالعات خود را بر خانواده موهومى قرار مىدهد كه از يك پدر و تعدادى زن، پسر و دختر تشكيل شده است. «پدر» يا «رييس قبيله» مالكيّت جنسى همه زنان را براى خود محفوظ مىداشت، يعنى زنان و دختران را تصرّف كرده و با پسران خود كه به منزله رقباى جنسى و مدّعيان قدرت او بودند، به سختى و خشونت رفتار مىكرد. اين كار آن قدر ادامه يافت تا اين كه پدر بر اثر ضعف و از دست دادن نيروى بدنى، يا جريانهاى نامساعد ديگر، در زير ضربات يك يا چندتن از پسران خود از پا در آمد. امّا هيچ يك از پسران نمىتواست ميل خود را محقّق سازد و جاى پدر را بگيرد، زيرا در اين صورت به سر نوشت پدر دچار مىشد و قتل پدر در قبيله نخستين و نتايج وعكس العملهاى روحى حاصله از آن، بعدها به صورت فرمان «تو هرگز نخواهى كشت» در آمد. [٣]
[١]. اقتباس از فرويد و فرويديسم، ص ٢٩.
[٢]. همان، ص ١٣٩.
[٣]. انديشههاى فرويد، ص ٧٩- ٨٢.