پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٦ - بحث و بررسى
ضمنى در مورد «عدم وجود ريشه فوق طبيعى براى مذهب» كردهاند و متعهّد شدهاند كه مذهب را ساخته فكر بشر بدانند، با اين كه در حقيقت هيچ دليلى براى انكار ريشه فوق طبيعى مذهب در دست ندارند، بنابراين حدّاقل، اساس فرضيّههاى خود را بر يك امر مشكوك بنانهادهاند.
ممكن است وجود خرافات و مسائل ضدّ علمى در پارهاى از مذاهب، آنها را بر اين امر تشجيع كرده باشد، ولى نفوذ خرافات و عقايد غير منطقى منحصر به مسائل مذهبى نيست بلكه بسيارى از علوم پيش از پيرايشهاى لازم با آن آميخته بودند.
كيست كه افسانههاى مربوط به «كيميا» را در علم شيمى كه حتّى نام آن از مادّه «كيميا» گرفته شده، نشنيده باشد، اگر به عنوان مثال ما وجود كيميا را مانند بسيارى از پژوهندگان علوم يك خرافه بدانيم، هرگز دليل بر آن نخواهد شد كه اين حكم را به تمام مسائل شيمى سرايت دهيم.
عجيبتر اين كه بسيارى از جامعه شناسان براى شناخت ريشههاى مذهب، كار خود را از مطالعه مذاهب اقوام وحشى و نيمه وحشى شروع كردهاند و آنها را الگوى يك مذهب اصيل و دست نخورده! پنداشتهاند، (چنان كه «كينگ» از «دوركيم» نقل مىكند) يعنى روى اقوامى كه همه حقايق را بر اثر جهل با خرافات مىآميزند، چه اشتباه بزرگى و چه گناه نابخشودنى؟! درست مثل اين كه كسى بخواهد براى مطالعه درباره علم پزشكى روى چگونگى درمانهاى آميخته با خرافات در ميان اقوام نيمهوحشى مطالعه كند!
٣- اثر آرام بخشى مذهب در برابر عوامل ترس، چه ترس از عوامل طبيعت باشد و چه ترس از همنوع يا ترس از عواقب گناه قابل انكار نبوده و نمىتواند باشد؛ چرا كه مذهب پيش از هر چيز، بر توجّه به مبدئى كه قدرت وسيع و گسترده او به هيچ عامل ترسى اجازه مقاومت نمىدهد، بنا شده است، و اتّكاى بر او مىتواند انسان