پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٤ - ٤ فرضيّه ترس
وسيله رعد و برق او را به هلاكت برساند و يا در اثر زمين لرزه در اعماق زمين مدفونش كند. (عامل دوّم) آسيبى است كه انسانهاى ديگر مىتوانند به او برسانند به عنوان مثال در ميدان جنگ او را بكشند. (عامل سوّم) اعمالى است كه شهوات ويژه انسان به هنگام غليان و شدّت مىتواند او را وادار به انجام آنها كند، البتّه انسان به خوبى مىداند كه پس از اعاده آرامش از اين كه چنين اعمالى انجام داده متأسّف خواهد شد». [١]
در اين گفتار، ترس در دايره وسيعترى مطرح شده كه علاوه بر عوامل طبيعى، عوامل اجتماعى بشرى و عوامل ويژه روانى را نيز شامل مىگردد.
در گفتارى كه «انيشتين» در پيدايش «زمينه مذهبى» دارد مىخوانيم: «براى يك انسان ابتدايى، ترس از مرگ، گرسنگى، جانوران وحشى يا مرض، ايجاد كننده زمينه مذهبى است» [٢].
در اين سخن ابتدا اين انگيزه در دايره مذاهب ابتدايى محدود شده، و سپس ترس بدون آن كه محصور در عوامل طبيعى باشد، عامل پيدايش زمينه مذهبى معرّفى گرديده است.
ماركسيستها نيز در نوشتههاى خود روى اين عامل تكيه كرده و چون آن را در مسير مقاصد ويژه خود مىديدهاند، بدون بررسى بيشتر از آن استقبال كردهاند؛ امّا با اين همه «ساموئيل كينگ» جامعه شناس معروف در كتاب خوددر فصل «تأسيسات مذهبى» مىگويد:
«دانشمند بزرگ «رابرت سن اسميت» عقيده دارد كه مذهب عبارت از يك ترس مهم از قواى نامرئى، و يا «فرزند وحشت و هراس» نيست، بلكه عبارت
[١]. جهانى كه من مىشناسم، ص ٢٨.
[٢]. دنيايى كه من مىبينم، ص ٥٤.