پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - ٢ فرضيّه ضدّ استعمارى
فرضيّه ضدّ استعمارى
سخن در اين بود كه جامعه شناسان مادّى سعى دارند براى پيدايش مذهب كه يكى از ريشهدارترين و همگانىترين پديدههاى اجتماعى بشر است، فرضيّههاى مادّى ارائه دهند، و قابل توجّه اين كه در پيدا كردن اين سرچشمه باهم توافقى ندارند.
در بحثهاى گذشته نخستين فرضيّه كه «فرضيّه تخدير و استعمار» بود مورد بررسى قرار گرفت و نقاط ضعف آن مشخص شد كه مذهبهاى اصيل نه آلت دست بورژوازى بودهاند و نه هدفشان استعمار، بلكه در مسيرى بر خلاف اين مسير حركت داشتهاند.
اكنون فرضيّهاى كه درست در مقابل آن قرار دارد يعنى «فرضيّه ريشه ضدّ استعمارى مذهب» را مورد بررسى قرار مىدهيم:
در نوشتههاى بعضى از كمونيستها و ماركسيستها مانند دكتر آرانى مىخوانيم:
يكى از بهترين طرق تمركز و ايجاد اجتماع متشكّل بوده، از اين رو در اوقاتى كه وضع اقتصاد و پيشرفت امر تجارت، ايجاد يك مركزيّت قوى را ايجاب مىكرده كه طوايف و قبايل كوچك، بلكه كشورها را، به هم مربوط سازد، و زمامداران محلّى يعنى خدايان كوچك را از ميان بردارد، اين گونه مذاهب ظاهر مىشدند: مذهب «عيسويّت» و «اسلام» هر دو از اين قبيل بودهاند». [١]
[١]. نشريّه «عرفان و اصول مادّى».