پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١١ - فلسفه دعا
دعاى مشركان، به موقع گرفتارى اختصاص داشته باشد و به هنگام آرامش، خبرى از آن نباشد.
« «فَإِذَا رَكِبُواْ فِى الْفُلْكِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»؛ هنگامى كه سوار بر كشتى شوند خدا را با اخلاص مىخوانند امّا هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد آنها مشرك مىشوند». [١]
چنان كه همين مضمون را در روايتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به ابوذر اين سخن را فرمود:
«تَعْرِفُ إلَى اللّهِ فِى الرَّخَاءِ يَعْرِفُكَ فِى الشَّدَةِ وَ إذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ؛ خدا را در راحتى شناس تا تو را در سختى بشناسد و اگر چيزى مىخواهى فقط از خدا بخواه!» [٢]
چنين دعايى كه در آن تبعيض راه ندارد و هميشگى است از نظر اخلاقى، عامل مؤثّرى براى مبارزه با غرور و غفلت ناشى از پيروزى و ثروت و مقام است، و از نظر توحيدى هيچ گونه رنگ شرك در آن نيست؛ آنهايى كه تنها به هنگام گرفتارى و هجوم مشكلات متوجّه خدا مىشوند، گويا تنها در اين زمان او را مؤثّر در عالم مىدانند، ولى به هنگام قدرت و آسايش، نيرو و قدرت خودشان و عالم اسباب را مؤثّر اصلى مىشمارند و اين خود يك نوع شرك است؛ زيرا از دريچه چشم يك موحّد در همه حال مؤثّر اصلى اوست و اسباب دنيايى به قدرت و فرمان او هستند و هر چه دارند از او دارند.
[١]. سوره عنكبوت، آيه ٦٥.
[٢]. بحار الانوار، ج ٧٤، ص ٨٧.