پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١ - فلسفه دعا
فلسفه دعا:
به طور كلى دعا چند فلسفه اساسى دارد كه به خاطر همانها اين همه روى آن تكيه شده است:
١- احياى روح اميد
به ثمر نرسيدن تلاشها و كوششها در زندگى، گاهى انسان را از پيروزى نهايى، براى هميشه مأيوس مىسازد، و از به كار گرفتن باقيمانده نيرو و توان خود بازمىدارد و انديشه كردن در دستيابى به طريق تازه و ابتكارات جديد را در راه حلِّ مشكل مختل مىسازد، امّا دعا بارقه اميدى است كه در كانون دل آدمى مىدرخشد و ابرهاى يأس را از آسمان زندگى كنار مىزند. دعا كننده خود را با قدرتى مرتبط مىبيند كه «مشكل» و «آسان» براى او مطرح نيست و گشودن بنبستها براى او بسيار ساده است، اين اميدوارى كه از دعا برمىخيزد، همانند خون تازهاى در شريانهاى جان آدمى جارى مىشود و عاملى براى از سرگرفتن تلاشها، كوششها و دست زدن به ابتكار است و طرق تازهاى براى گشودن بنبستها خواهد بود. بنابراين، يأس، كشنده قدرت است و اميد زنده كننده آن، و دعا عامل احياى اميد است.
دعا درخت اميد را آبيارى مىكند و اين درخت در بيابان زندگى به هنگامى كه آفتاب سوزان مشكلات، انسان را از حال مىبرد، بر سر او سايه افكنده و آماده تلاش مىسازد.
يأس پرده تاريكى است كه بر روى چشم كشيده مىشود و اگر دريچه نجات در چند مترى او باشد، نمىبيند ولى اميد، فضاى زندگى را آن چنان روشن مىسازد كه اگر روزنه نجاتى در دورترين نقطه باشد، مىبيند و به سويش پرواز مىكند، و دعا سرچشمه خلّاق اميد است.