مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥١٨
يَا أبَا الْعَبّاسِ! فَمَنْ أوَّلُ مَنْ أعالَ الْفَرائِضَ؟ فَقالَ: «عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ»؛ [١] پس نخستين كسى كه واجبات را تغيير داد كه بود؟ پس گفت: «عمر بن خطّاب». ٣٧. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام پرسيدند: فَهذَا الْقَطْعَ مَنْ أوَّلُ مَنْ قَطَعَ؟ قالَ: «قَدْ كانَ عُثْمانُ بْنُ عَفّانَ حَسَّنَ ذلِكَ لِمُعاوِيَةَ»؛ [٢] پس نخستين كسى كه اين قطع دست [سارق] را قطع كرد كه بود؟ فرمود: «عثمان بن عفّان بود. آن را براى معاويه، پسنديده جلوه داد».
سى و يك. نخستين كسى كه شهادت برده را نپذيرفت [٣]
٣٨. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام نقل است كه فرمود: ... إنَّ أوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهادَةَ الْمَمْلُوكِ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ، وَ ذلِكَ أنَّهُ تَقَدَّمَ إلَيْهِ مَمْلُوكٌ فى شَهادَةٍ، فَقالَ: «إِنْ أقَمْتُ الشَّهادَةَ تَخَوَّفْتُ عَلى نَفْسى، وَ إنْ كَتَمْتُها أثِمْتُ بِرَبِّى»، فَقالَ: «هاتِ شَهادَتَكَ أمّا إنّا لا نُجيزُ شَهادَةَ مَمْلُوكٍ بَعْدَكَ»؛ [٤] همانا نخستين كسى كه شهادت برده را رد كرد، عمر بن خطّاب بود. ماجرا اين بود كه برده اى را براى شهادت دادن، پيش فرستادند. پس گفت: «اگر شهادت را اقامه كنى، بر نفس خويش هراسانم، و اگر آن را پوشيده بدارى، به پروردگارت گناه كرده اى». پس گفت: «شهادتت را بياور؛ ولى پس از تو، شهادت بنده را مجاز نمى دانيم». ٣٩. از أبوعبد اللّه [امام صادق] عليه السلام درباره جواز شهادت برده پرسيدند، فرمود: نَعَمْ، إنَّ أوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهادَةَ الْمَمْلُوكِ لَفُلَانٌ؛ [٥]
[١] همان، ج٧، ص٧٩، ش٣.[٢] همان، ص٢٢٥، ش١٧.[٣] ر.ك: كشف الرّموز، ج٢، ص٥٢١؛ وسائل الشيعة، ج١٨، ص٢٥٤، ش٣؛ ر.ك: مختلف الشيعة، ج٨، ص٤٩٨ و ج٩، ص١٦٥؛ المهذّب البارع، ج٤، ص٥٢٦؛ مسالك الأفهام، ج١٤، ص٢٠٥؛ تهذيب الأحكام، ج٦، ص٢٤٨، ش٦٣٣؛ الاستبصار، ج ٣، ص ١٥، ش ٤١.[٤] الكافى، ج٧، ص٣٨٩، ش٢.[٥] الكافى، ج٧، ص٣٩٠، ش٣ . نيز، ر.ك: تهذيب الأحكام، ج٦، ص٢٤٨، ش٦٣٥؛ الاستبصار، ج٣، ? ص١٦، ش٤٣؛ وسائل الشيعة، ج١٨، ص٢٥٤.