مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٨
روايات بسيارى را از طريق اين شخص ، نقل مى كند ؛ امّا بنا بر نظر برخى دانشوران رجالى ، وى فردى «مضطرب الحديث و المذهب » است و از ضعفا ، نقلِ روايت مى كند . البته اين را هم يادآور شده اند كه حديث وى ، مى تواند به عنوان «شاهد» تلقّى شود. [١] ١٧ . هفدهمين روايت باب ، به نقل از ابو جارود ، از امام باقر عليه السلام است. در اين روايت ، امام باقر عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه خطاب به على عليه السلام فرمود: من و دوازده فرزندم و تو ، اى على! كوه ها و صخره هاى زمين هستيم كه خداوند به وسيله ما ، زمين را نگه داشته است و اگر دوازده فرزندم از بين بروند ، زمين در هم فرو ريخته خواهد شد . در اين روايت ، دو نكته وجود دارد . يك نكته آن كه راوى آن ، ابو جارود است كه در باره وى ، در ذيل حديث نهم ، بحث كرديم. نكته ديگر آن كه در اين روايت ، دو بار از قول پيامبر صلى الله عليه و آله تكرار شده است كه دوازده نفر از فرزندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به امامت مى رسند. نظير اين مطلب ، در چند روايت پيشين هم آمده بود ؛ امّا در اين روايت ، اين نكته دو بار مطرح شده است و همين امر ، موجب دشوارى در پذيرش آن مى شود. ١٨ . روايت هجدهم ، با همان سند ، ولى به صورت مرفوع ، از امام باقر عليه السلام نقل شده است. در اين روايت ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است : از فرزندان من ، دوازده نقيب ، نجيب ، محدّث و مُفهّم خواهد بود كه آخرين آنان ، قائم عليه السلام است و زمين را ، همان گونه كه از ستم پُر شده است ، از عدل ، پُر خواهد كرد . در اين روايت ، همان دو نكته مطرح شده در روايت قبلى ، وجود دارد. ١٩ . اين روايت را سهل بن زياد ، به نقل از محمّد بن حسن بن شمّون ، از عبد اللّه بن عبد الرحمان اصم ، از كرّام نقل مى كند. مضمون روايت ، اين است كه كرّام ،
[١] الفصول المختارة ، ص ٢٩٦ به بعد.[٢] جامع الرواة، ج ١ ، ص ٦٣ .[٣] الفهرست ، ص٦٢ ، ح ٦٥.[٤] خلاصة الرجال ، ص ٦٣ .[٥] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٤٥٠ .[٦] رجال ابن الغضائرى ، ص ٤٣.[٧] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩ .[٨] جامع الرجال ، ج ١ ، ص ٢٨٨.[٩] رجاليان ، ابو سَمينه را فردى با اعتقادات فاسد مى دانند و بر اين باور هستند كه وى ، در كوفه به دروغگويى اشتهار يافت و از آن جا به قم نزد احمد بن محمّد بن عيسى رفت ؛ امّا احمد بن عيسى ، پس از چند ماه ، به خاطر دروغگويى و غلو ، وى را از آن شهر ، بيرون نمود. همچنين ، از قول ابن قتيبه نقل شده است كه فضل بن شاذان (/ شادان) ، بارها مى خواست وى را در قنوتش لعنت كند. از قول وى آورده اند كه ابو سَمينه ، در بين دروغگويان مشهور ، از همه مشهورتر بود. تفصيل اين مختصر ، در جامع الرواة (ج ٢ ، ص ١٥٠) در ذيل شرح حال وى با عنوان: «ابو جعفر محمّد بن على بن إبراهيم بن موسى قرشى» ، آمده است .[١٠] ر . ك: جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢٢٥ : حسن بن محمّد بن سماعه .[١١] اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّى) ، ج ٢ ، ص ٤٩٥ ، ش ٤١٢ ـ ٤١٩ .[١٢] در باره اين موضوع ، ر . ك: الرسائل الرجالية ، ج ٤ ، ص ١٤٠ به بعد.[١٣] در باره اين شخص و زيان هاى كتابى كه در باره سوره قدر نوشته ، مرحوم علّامه شوشترى مى گويد : اگر مرحوم ابن غضائرى ، هيچ نكته اى نياورده بود ، جز همين كه كتاب ابن جريش را كتابى بى ارزش شمرده است ، براى اعتبار وى ، كافى بود (ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٢ ، ص ٤٠٠) .[١٤] سوره آل عمران ، آيه ١٦٩ .[١٥] ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٠ ، ص ١٦٨ ، ش ٧٦٤٩ ، نيز ، ر . ك : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٢٥١ .[١٦] رجال النجاشى ، ص ٣٣٥ ، ش ٨٩٩.[١٧] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١١٩ ، ش ٣١٢٦.[١٨] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١٩٤ ، ش ٣٣٨٤.