مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٢
يك . وقتى كسى مى ميرد ، روحش كجا مى رود؟ دو . انسان ، چگونه چيزى را فراموش مى كند و يا آن را به ياد مى آورد؟ سه . چه طور فردى ، شبيه عموها و يا دايى هايش مى شود؟ امام حسن عليه السلام به توصيه امام على عليه السلام به پرسش هاى خضر عليه السلام پاسخ مى دهد و او ، به اداى شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و اوصياى وى ، با ذكر نام آنان مى پردازد. آنچه از اين گزارش ، مورد نظر اين بحث است ، نام بردن از امامان دوازدگانه توسّط خضر عليه السلام و نقل آن توسّط امام جواد عليه السلام است. در اين روايت ، چند نكته قابل تأمّل به شرح زير ، وجود دارد : روايت را احمد بن خالد برقى ، از ابو هشام نقل مى كند. در اين نقل ، فردى به نام احمد بن ابى عبد اللّه وجود دارد . وى ، گر چه از بزرگان حديث بود ؛ امّا گويا در دوران حيرت ، مدّتى در تحيّر بود. اين احتمال را مرحوم اردبيلى در جامع الرواة ، از قول سيّد جليل تفرشى در كتاب نقد الرجال ، نقل مى كند و سيّد ، آن را از پرسش و پاسخى كه بين محمّد بن يحيى و استادش محمّد بن حسن صفّار ، در ذيل نقل روايت ديگرى ـ كه مرحوم كلينى ، آن را به عنوان روايت دوم باب آورده است ـ ، استنباط مى كند. ٢ . در ذيل روايت دوم ، آمده است : محمّد بن يحيى مى گويد: به محمّد بن حسن گفتم: اى ابو جعفر! دوست داشتم كه اين روايت ، از طريق كسى جز احمد بن ابى عبد اللّه ، نقل مى شد و محمّد بن حسن صفّار ، در پاسخ مى گويد: اين روايت را ده سال قبل از دوره حيرت ، برايم نقل كرده است. مرحوم تفرشى ، معتقد است كه در اين نكته ، دلالتى بر اين است كه احمد بن ابى عبد اللّه ، متحيّر گشته بود. {-٢-}
[١] الفصول المختارة ، ص ٢٩٦ به بعد.[٢] جامع الرواة، ج ١ ، ص ٦٣ .[٣] الفهرست ، ص٦٢ ، ح ٦٥.[٤] خلاصة الرجال ، ص ٦٣ .[٥] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٤٥٠ .[٦] رجال ابن الغضائرى ، ص ٤٣.[٧] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩ .[٨] جامع الرجال ، ج ١ ، ص ٢٨٨.[٩] رجاليان ، ابو سَمينه را فردى با اعتقادات فاسد مى دانند و بر اين باور هستند كه وى ، در كوفه به دروغگويى اشتهار يافت و از آن جا به قم نزد احمد بن محمّد بن عيسى رفت ؛ امّا احمد بن عيسى ، پس از چند ماه ، به خاطر دروغگويى و غلو ، وى را از آن شهر ، بيرون نمود. همچنين ، از قول ابن قتيبه نقل شده است كه فضل بن شاذان (/ شادان) ، بارها مى خواست وى را در قنوتش لعنت كند. از قول وى آورده اند كه ابو سَمينه ، در بين دروغگويان مشهور ، از همه مشهورتر بود. تفصيل اين مختصر ، در جامع الرواة (ج ٢ ، ص ١٥٠) در ذيل شرح حال وى با عنوان: «ابو جعفر محمّد بن على بن إبراهيم بن موسى قرشى» ، آمده است .[١٠] ر . ك: جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢٢٥ : حسن بن محمّد بن سماعه .[١١] اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّى) ، ج ٢ ، ص ٤٩٥ ، ش ٤١٢ ـ ٤١٩ .[١٢] در باره اين موضوع ، ر . ك: الرسائل الرجالية ، ج ٤ ، ص ١٤٠ به بعد.[١٣] در باره اين شخص و زيان هاى كتابى كه در باره سوره قدر نوشته ، مرحوم علّامه شوشترى مى گويد : اگر مرحوم ابن غضائرى ، هيچ نكته اى نياورده بود ، جز همين كه كتاب ابن جريش را كتابى بى ارزش شمرده است ، براى اعتبار وى ، كافى بود (ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٢ ، ص ٤٠٠) .[١٤] سوره آل عمران ، آيه ١٦٩ .[١٥] ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٠ ، ص ١٦٨ ، ش ٧٦٤٩ ، نيز ، ر . ك : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٢٥١ .[١٦] رجال النجاشى ، ص ٣٣٥ ، ش ٨٩٩.[١٧] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١١٩ ، ش ٣١٢٦.[١٨] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١٩٤ ، ش ٣٣٨٤.