مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٠
گفته است : به همراه ابو بصير ، در مكّه در خانه محمّد بن عمران بوديم. محمّد بن عمران گفت كه از امام صادق عليه السلام شنيده كه فرمود: «ما دوازده محدّث هستيم» . ابو بصير ، دو بار وى را سوگند مى دهد كه : آيا اين مطلب را از امام صادق عليه السلام شنيده است؟ و وى ، سوگند مى خورد كه از ايشان ، شنيده است. ابو بصير مى گويد : امّا من ، اين مطلب را از امام باقر عليه السلام شنيده ام. اين روايت را فردى به نام «عثمان بن عيسى» نقل مى كند كه از رهبران واقفى بوده است و آمده كه اموال امام كاظم عليه السلام را تصرّف كرد. گر چه مى گويند وى ، بعدها توبه كرد ؛ امّا امام رضا عليه السلام از وى ، خشمگين بود و رجاليان ، به عمل نكردن به روايت هاى وى ، در صورت منفرد بودن ، توصيه مى كنند. [١] از مجموع آنچه نقل شد ، مى توان نتيجه گرفت رواياتى كه مرحوم كلينى ، در باره مشخّص بودن نام امامان معصوم عليهم السلام در باب «ما جاء فى الإثنى عشر و النصّ عليهم عليهم السلام » آورده ، قابل بحث و خدشه هستند . تنها يك روايت از بين آنها ـ كه همان روايت پانزدهم باشد ـ ، قابل اعتماد است. با قطع نظر از رواياتى كه در جاهاى ديگر آمده و در اين بحث به آنها پرداخته نشده است ، به احتمال بسيار قوى ، شمار و نام امامان عليهم السلام ، دستِ كم براى عموم شيعيان ، مشخّص نبوده است . البته اين امر با اين مطلب كه نام و تعداد آنان براى خودِ امامان عليهم السلام روشن باشد ، منافاتى ندارد. به همين جهت بود كه وقتى امامى از دنيا مى رفت ، در صورتى كه شرايط به گونه اى نبود كه امام پيشين ، به روشنى ، نام جانشين خود را اعلام كند ، افرادى مدّعى جانشينى امام مى شدند و شيعيان ، به ناچار با معيارهايى كه در دست داشتند ، به آزمودن افراد مدّعى مى پرداختند تا به امام واقعى دست مى يافتند. اگر وضوحى در نام امامان معصوم عليهم السلام در بين شيعيان بود ، نبايد چنين شرايطى پيش مى آمد. جريان تحيّرى كه پس از درگذشت امام صادق عليه السلام به خاطر تصميم جدّى منصور دوانقى بر قتل جانشين ايشان به وجود آمد و منجر
[١] الفصول المختارة ، ص ٢٩٦ به بعد.[٢] جامع الرواة، ج ١ ، ص ٦٣ .[٣] الفهرست ، ص٦٢ ، ح ٦٥.[٤] خلاصة الرجال ، ص ٦٣ .[٥] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٤٥٠ .[٦] رجال ابن الغضائرى ، ص ٤٣.[٧] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩ .[٨] جامع الرجال ، ج ١ ، ص ٢٨٨.[٩] رجاليان ، ابو سَمينه را فردى با اعتقادات فاسد مى دانند و بر اين باور هستند كه وى ، در كوفه به دروغگويى اشتهار يافت و از آن جا به قم نزد احمد بن محمّد بن عيسى رفت ؛ امّا احمد بن عيسى ، پس از چند ماه ، به خاطر دروغگويى و غلو ، وى را از آن شهر ، بيرون نمود. همچنين ، از قول ابن قتيبه نقل شده است كه فضل بن شاذان (/ شادان) ، بارها مى خواست وى را در قنوتش لعنت كند. از قول وى آورده اند كه ابو سَمينه ، در بين دروغگويان مشهور ، از همه مشهورتر بود. تفصيل اين مختصر ، در جامع الرواة (ج ٢ ، ص ١٥٠) در ذيل شرح حال وى با عنوان: «ابو جعفر محمّد بن على بن إبراهيم بن موسى قرشى» ، آمده است .[١٠] ر . ك: جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢٢٥ : حسن بن محمّد بن سماعه .[١١] اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّى) ، ج ٢ ، ص ٤٩٥ ، ش ٤١٢ ـ ٤١٩ .[١٢] در باره اين موضوع ، ر . ك: الرسائل الرجالية ، ج ٤ ، ص ١٤٠ به بعد.[١٣] در باره اين شخص و زيان هاى كتابى كه در باره سوره قدر نوشته ، مرحوم علّامه شوشترى مى گويد : اگر مرحوم ابن غضائرى ، هيچ نكته اى نياورده بود ، جز همين كه كتاب ابن جريش را كتابى بى ارزش شمرده است ، براى اعتبار وى ، كافى بود (ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٢ ، ص ٤٠٠) .[١٤] سوره آل عمران ، آيه ١٦٩ .[١٥] ر . ك : قاموس الرجال ، ج ١٠ ، ص ١٦٨ ، ش ٧٦٤٩ ، نيز ، ر . ك : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٢٥١ .[١٦] رجال النجاشى ، ص ٣٣٥ ، ش ٨٩٩.[١٧] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١١٩ ، ش ٣١٢٦.[١٨] نقد الرجال ، ج ٣ ، ص ١٩٤ ، ش ٣٣٨٤.