مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣١٤
مضمون روايت ، گواه آن است كه ايمان همان اعتراف كردن و باور داشتن است ؛ اگرچه عملى در كنار آن نباشد . [١] و يا در جايى ديگر ، در پاسخ به ديدگاه برخى از عالمان كه عمل را نيز در كنار باور قلبى ، از اركان ايمان شمرده اند ، چنين مى گويد: به اين ديدگاه ، اشكال وارد است ؛ زيرا روايات انبوهى صراحت دارند بر اين كه ايمان ، همان تصديق قلبى است . [٢] وى همچنين در باب «أنّ السكينة هى الإيمان» پس از ياد كرد آيات و روايات براى تبيين حقيقت ايمان، مى گويد : اين اخبار ، دال بر آن اند كه ايمان همان تصديق قلبى است و علاوه بر آن ، گوياى آن هستند كه عمل ، مؤيّد و تبيين گر و سبب كمال ايمان است . [٣] اكنون سؤال آن است كه كدام يك از دو قول ، درست است؟ آيا در حقيقت بايد يكى از دو قول را به عنوان ديدگاه شارح پذيرفت و آن ديگرى را رد و يا به گونه اى توجيه كرد؟ پاسخ دادن بدين سؤال و يافتن گزينه درست ، چندان دشوار نيست؛ چرا كه با نگاه ژرف و دقّت در اقوال شارح ، به دست مى آيد كه در همه مواردى كه سخن بر سر رابطه ايمان و عمل بوده است، شارح به نفى عمل به عنوان «ركن ايمان» پرداخته و روايت را گواه و شاهد بر ديدگاه خود ذكر كرده است . در واقع ، وى در اين گونه موارد، به تبيين رابطه ايمان و عمل ، نظر دارد و اين رويكرد ، از گفته هاى وى پيداست . پس از اين ، در باره ارتباط ايمان و عمل از منظر شارح ، خواهيم گفت كه وى عمل را جدا از حقيقت ايمان مى داند و از اين رو ، در اين موارد، از ايمان به عنوان
[١] همان جا.[٢] همان، ص ٦٨.[٣] همان، ج٨، ص ٤٧.