مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣١٢
شارح در شرح فقره آغازين روايت ، (شهادة أن لا إله إلّا اللّه ) ، چنين مى گويد: مراد از «گواهى دادن» ، گواهى و شهادت با قلب و زبان است . وى در ادامه مى افزايد: جايز نيست كسى كه توانايى و قدرت بر اظهار ايمان خود را دارد، آن را كتمان نمايد . [١] در روايتى ديگر ، آمده است: ايمان ، عبارت است از اقرار و عمل ؛ ولى اسلام ، اقرار بدون عمل است . شارح ضمن اين كه مراد از عمل را ، در اين روايت عمل قلب ؛ يعنى همان تصديق و باور قلبى ، تفسير مى كند، مضمون اين روايت را دليل و گواه بر آن مى داند كه ايمان ، تركيبى از اقرار و تصديق است. [٢] وى همين ديدگاه را در شرح حديثى ديگر نيز بازگو مى نمايد. در اين روايت ، امام صادق عليه السلام ايمان را اين گونه شناسانده است: [ايمان عبارت است از] گواهى دادن بر يگانگىِ خداى تعالى و اقرار بدانچه او فرو فرستاده است ، و [ايمان] آن چيزى است كه به جهت باور كردن آن ، در قلب جاى مى گيرد . شارح ، اين روايت را نيز دليل بر صدق گفتار خود دانسته و ايمان را «اقرار و تصديق در كنار هم» مى داند. [٣] در روايتى ديگر ، امير المؤمنين على عليه السلام در باره كمترين حدّ ايمان ، فرموده است: كمترين حدّ ايمان ، آن است كه خداى بلندمرتبه، خود را به بنده شناسانده و بنده به اطاعت از او و به بندگى اش، اقرار كند ؛ نيز پيامبرش را به او بشناساند و بنده به اطاعت از وى اقرار كند ؛ همچنين ، امام و ولىّ و حجّت خود را در زمين و شاهد و
[١] همان، ج٨، ص ٦١.[٢] همان، ص ٧٥.[٣] همان، ص ١١٤.