مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٨٥
در همين راستا نويسنده كنز الدقائق نيز با اين كه مسمّاى ايمان را تصديق دانسته ، امّا گونه اى از فسق را عامل خروج از ايمان مى داند . از نظر وى ، اگر فرد باايمان ، گاه به گاه و با زشت شمردن گناه كبيره ، مرتكب آن شود يا به صورت عادت آميز و از روى بى مبالاتى انجام دهد، در اين دو مرتبه ، مؤمن ، فاسق ناميده مى شود ؛ زيرا اين دو مرتبه ، با مسمّاى ايمان ـ كه تصديق است ـ ، قابل جمع است ؛ امّا اگر ارتكاب كبيره از سر صواب دانستن آن صورت پذيرد، موجب خروج از ايمان و اتّصاف به وصف كفر مى گردد. [١] بَحرانى ، نيز از قائلان به جزئيت عمل در ايمان است. [٢] از معاصران نيز به نظر مى رسد كه ديدگاه نويسنده الميزان در باب ايمان ، در گروه نظريه هاى عمل گرايانه جاى مى گيرد. وى بر آن است كه مجرّد علم ، ايمان نيست ؛ چرا كه آيات متعدّد قرآن ، ارتداد و كفر و انكار و ضلال را همراه با علم ، ثابت دانسته است. [٣] پس مجرّد علم به يك شى ء و جزم به حقّانيت آن ، در حصول ايمان و اتّصاف شخص به وصف ايمان ، بسنده نيست ؛ بلكه ناگزير از التزام به مقتضاى آن و عقد قلب بر مؤدّاى آن است. به گونه اى كه آثار عملى بر آن ـ و لو فى الجمله ـ مترتّب گردد. بنا بر اين ، كسى كه براى او علم حاصل شد كه خدايى جز خداى متعال نيست و به مقتضاى آن كه بندگى و پرستش خداى يگانه است ، ملتزم گشت، مؤمن است و اگر شناخت يافت و ملتزم نگشت و چيزى از اعمال آشكار كننده عبوديت را انجام نداد، عالم (خداشناس) است ؛ امّا مؤمن نيست. [٤] وى پس از اين بيان ، بطلان تعريف ايمان به مجرّد علم و تصديق را نتيجه گرفته
[١] كنز الدقائق، ج ١ ، ص ٢٠٥.[٢] الحدائق الناضرة، ج ٢٢ ، ص ٢٠٦.[٣] استناد وى به آيات ٢٥ و ٣٢، سوره محمّد و آيه ١٤ سوره نمل و آيه ٢٣ سوره جاثيه است .[٤] الميزان، ج ١٨ ، ص ٢٥٩.