مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٤٤
پيامبر صلى الله عليه و آله ـ يكى بعد از ديگرى ـ قرار مى گرفت تا آن حضرات، علاوه بر ويژگى هاى شخصى اى كه داشتند و آنها را نسبت به افراد ديگر برترى مى بخشيد و نيز ويژگى هاى خانوادگى اى كه جايگاه خاصى براى ايشان ايجاد كرده بود، بايد علم دين به نحو ويژه، نزد آنها مى بود تا مردم بتوانند براى دريافت دين حقيقى و معارف آن، به ايشان مراجعه كنند و ادّعاى خود آن بزرگواران نيز مبنى بر داشتن علم دين و در اختيار داشتن تمامى معارف آن و استخراج همه اين معارف از قرآن به جا باشد و بتوان با تكيه بر آن، اين افراد خاص را به عنوان اوصياى پيامبر صلى الله عليه و آله به طور معيّن و مشخص شده از طرف بارى تعالى قلمداد كرد و ايشان را وديعه دار علم الهى و برگزيده شده خداوند براى اين امر دانست . علاوه بر اين كه عموم مردم (و خصوصا مردم آن زمان)، قابليت درك بسيارى از مفاهيم والا را نداشتند تا پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطالب را در تفسير و تأويل آيات براى عموم ايشان بيان نمايد، درك و فهم افراد ديگر غير از اوصياى معصوم پيامبر، در حدّى بوده است كه امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود : ما كلَّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله العباد بكنه عقله قطّ. [١] حال چگونه اين مردمان مى توانند تأويلات آيات و بطون آن را دريابند ؟ آنچه مسلّم است اين كه در آن دوره بى مهرى نسبت به امام على عليه السلام و حريص بودن برخى بر چنگ انداختن به قدرت و فرش گستراندن بر تخت حكومت، آنان را از پذيرش قرآنى كامل همراه تفسير واقعى آن از طرف بارى تعالى و املاى پيامبر صلى الله عليه و آله و دست خطّ امير مؤمنان عليه السلام ـ كه در ضمن آن، جايگاه واقعى و حقيقى افراد نيز مشخص شده بود ـ باز مى داشت. در اين جا در نظر نداريم به طور مفصّل، وارد بحث درباره «كتاب على عليه السلام » و
[١] ر.ك : الكافى ، ج ١، باب اختلاف الحديث، ح ١؛ نهج البلاغة ، خطبه ٢١٠ .[٢] الكافى ، ج ١، ص ٢٣، ح ١٥ .[٣] الاحتجاج، ج ١، ص ٢٢٢.[٤] الكافى، ج ١، ص ٥٣، ح ١٤.[٥] همان، ج ٢، ص ٦٣٥، ح ٢٨.[٦] ر. ك: الاعتقادات، ص ٨٤. در آن جا چنين آمده است: «بل نقول : إنّه قد نزل الوحى الذى ليس بقرآن ، ما لو جمع إلى القرآن لكان مبلغه مقدار سبعة عشر ألف آية . وذلك مثل قول جبرئيل للنّبى صلى الله عليه و آله : «إنّ اللّه تعالى يقول لك: يا محمّد ، دار خلقى». ومثل قوله: «اتق شحناء الناس وعداوتهم» ومثل قوله... .