مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٢٤
توسط اهل بيت عليهم السلام است) در تضاد است و هر دو طرف (امام عليه السلام و مخاطب) علاوه بر آگاهى از اين مطلب، به آن اذعان نيز داشته اند و مى دانسته اند كه در صورت تعارض، آنچه مغلوب خواهد شد، امور غير قطعى است . آنچه مسلّم است اين كه امام معصوم عليه السلام ـ كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله پرچمدار شريعت است ـ نمى تواند امورى را كه در حوزه معارف دين، قطعى به حساب مى آيند، ناديده بگيرد و مطلبى بگويد كه با اين قطعيات، در تضاد و تعارض باشد . پس در اين جا دو مطلبْ مدّ نظر است : اوّل . تفسير و تأويل آيات قرآن، خصوصا در مورد آياتى كه مربوط به ولايت و امامت مى شده و در تفسير آن، قرار بوده كه مصداق آن نيز معلوم شود و يا آياتى كه درباره منافقان و تعيين مصداق آن بوده ، همراه با آن از طرف خداى متعال و توسط حضرت جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى گشته و يا در مرحله اى متأخر از نزول آيه، تفسير آن را جبرئيل عليه السلام از طرف خدا مى آورده و در مواردى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به تفسير و بيان تأويل آيات پرداخته، از طرف خود، تفسير ارائه نكرده است و فقط مبلّغ آن بوده است، مانند اين آيات: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَا وَحْىٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى» . [١] دوم. روايات مورد بحث در اين گفتار ، ناظر به همين مطلب است و نزول تفسير و تأويل آيات را علاوه بر اصل آياتْ مطرح مى نمايد . براى مطلب اوّل (نزول بيان آيات از طرف بارى تعالى) مى توان به اين امور استناد كرد : الف . آيه كريمه «ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ» [٢] كه بعد از چند آيه اى كه درباره نزول قرآن و
[١] سوره نجم، آيه ٣ ـ ٥ .[٢] سوره قيامت ، آيه ١٩ .