حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٥٦ - نگاهى به جريان هاى حديثى معاصر اهل سنت
ميزان گستره اعتبار و حجّيت حديث از يك سو، راههاى اثبات و پى بردن به صدور و چگونگى انتقال حديث از سوى دوم و شاخصههاى تفسير و فهم حديث از سوى سوم، منشأ اين اختلافها بوده است.
مبناى اختلافِ آرايى كه در دوره معاصر به چشم مىخورند (كه به يك تعبير، از گذشته بيشتر شده و به تعبير ديگر، شفافتر و آشكارتر شده) نيز همين سه محورند.
اين سه محور، سه جريان مهم را در تعامل با حديث، شكل دادهاند: ١. جريان نصگرايان، ٢. جريان عقلگرايان، ٣. جريان صوفيه.
نصگرايان، از يك سو دايره اعتبار حديث را گسترده مىدانند (عقايد، اخلاق و فقه)، و از سوى ديگر، در اثبات صدور، با تسهيل و مساهله بدان مىنگرند (كماعتنايى به دانش رجال و معتبر دانستن بيشتر احاديث) و در تفسير، جمود و التزام به نص را (براى پرهيز از تأويل) لازم مىشمرند.
در برابر اين نظر، عقلگرايان، گستره اعتبار را محدود مىكنند (عدم حجّيت خبر واحد در عقايد) و در اثبات صدور، به سختگيرىهاى سندى (علم رجال) و متنى (نقد متن يا نقد محتوايى) باور دارند و در تفسير نص، اجتهاد عقلى را- كه به تأويل نيز مىانجامد- لازم مىشمرند.
در مقابل اين دو جريان، مىتوان از باطنگرايان ياد كرد كه گرچه مانند دو جريان پيشين، ظهور و بروز نداشتهاند، امّا نمىتوان آنان را به عنوان يك جريان، ناديده انگاشت و از تأثيرگذارى پنهان آنان غفلت نمود. اينان رأيى خاص در ميزان اعتبار داشته، دايره اعتبار را گسترده مىدانند. شايد بتوان ادعا كرد كه باطنگرايان در اين جهت، به نصگرايان نزديكترند، ليكن مبناى تساهل آنان در برخورد با مسئله صدور، ادلّه و قواعد نصگرايان نبوده، بلكه به همان دريافتهاى درونى و باطنى، اعتنا دارند. در تفسير نص نيز از قالب و ظاهر لفظ، فراتر مىروند و ظاهرگرايى و نصگرايى را نمىپسندند، گرچه مبناى تفسير آنان، مانند جريان عقلگرايان، اجتهاد عقلى نيست.