حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٤٣ - متن رساله
كشيد كه: «چرا چنين كُندى مىكنى؟». پس او تعجيل در قبض روح مقدّسش كرده و آنچه تكليف دفن بوده، به عمل آورد و قبر را همروى صحرا كرده، لهذا كسى را از قبر آن جناب اطلاع نيست.[١] و همچنيناند همه اوليا، حتّى مؤمنين از امّت. چنانچه در حديث است كه چون عزرائيل، خواهد قبض روح مؤمن فرمايد، مشاهده مىكند كه او مضطرب مىشود.
پس، از او سؤال مىكنند كه چرا مضطربى؟ مؤمن مىگويد كه: چگونه مضطرب نباشم و حال آن كه مىبايد كه از مكانى كه انس دارم، بروم به مكانى و قبرى كه به او انس ندارم و مفارقت از اهل و عيالى كه به ايشان انس گرفتهام و با جمعى آشنا شوم كه به ايشان مأنوس نيستم.
عزرائيل مىگويد كه: مىخواهى مكانى و اهلى به تو بدهم بهتر از مكان و اهل تو؟
مؤمن مىگويد كه: چگونه است آنچه مىگويى؟ دفعةً حجب از نظر او مرتفع مىشود.
پس مشاهده مىكند مقامات عاليه جنان را. پس به او مىگويد كه اين مكان، عوض مكانهاى دنياى تو و به او نشان مىدهد نفوس مقدّسات محمّد و آل محمّد را- أرواحنا لهم الفداء-. پس به او مىگويد كه اينك اهل بيت عصمت عليهم السلام در عوض آنْ اهل تو. پس دفعةً مؤمن مبالغه مىكند كه: اى عزرائيل! تعجيل در قبض روحم كن و مرا به آن مكان و به خدمت سادات و موالىام مشرّف فرما.[٢] الحاصل، هيچ مؤمنى را قبض روح نمىكنند مگر بعد از رفع ترديد او و اذن او و اين است مراد از آيه شريفه «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبادِي- وهم محمّد وآله عليهم السلام- وَ ادْخُلِي جَنَّتِي».[٣] و در ترجمه اين حديث
[١]. بحارالأنوار، ج ١٣، ص ٣٦٦، ح ٩
[٢]. ر. ك: بحارالأنوار، ج ٦، ص ١٩٦، ح ٤٩ و ص ١٦٣، ح ٣٢
[٣]. سوره فجر، آيه ٢٧- ٣٠