حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٢٠ - متن رساله
متن رساله
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
نوبتى داعى مسكين، قدمِ قَلَم در ساحت اشارت امام الموحدين، اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب عليه السلام روان كرده بود كه در جواب كميل بن زياد فرموده و بزرگى فصيح گفت كه مغلق نوشته، اگر چنان فصيح بنويسى كه عامه فهم كنند، فايده آن عامتر.
فرمانْ مشتمل شد و در بيان واضح، شروع نمود و از اللَّه تعالى، توفيق اتمام خواست: إنّهُ وَلىُّ الإجَابةِ والإنعام.
كميل بن زياد- كه يكى از ملازمان حضرت امير بود-، روزى از آن حضرت سؤال كرد كه: «مَا الْحَقيقَة؟»؛ آنچه در افواه مردم، در مقابل شريعت و طريقت، آن را حقيقت خوانند، چه چيز است؟
امير فرمود: «ما لَكَ [وَ] الْحَقيقَة؟»؛ چه كار دارى تو، با سؤال از حقيقت؟
كميل گفت: «أَوَ لَسْتُ صاحِبَ سِرِّك؟»؛ آيا من در حقيقت، صاحب سرّ تو نيستم كه مىفرمايى: تو را با حقيقتْ چه كار؟
امير گفت: «بَلى وَلكِنْ يُرَشَّحُ عَلَيْكَ ما يَطْفَحُ مِنّى»؛ بلى، تو صاحب سِرّ منى، در بيان حقيقت؛ امّا با تو چه حاجت است به بيان؛ صبر كن تا پوشيده آيد بر تو آنچه در كشف حقيقت، از من سرزند و روى نمايد.
كميل گفت: «أَوَ مِثْلُكَ يُخَيِّبُ سائِلًا»؛ عجب كه مثل تو كريم، سائل را محروم گرداند و او را از نقد، به نسيه حواله كند!
چون آتش طلبِ كميل، چنان تيز بود كه به وعده، تسكين نيافت، امير، آنچه لايق بود از بيانِ حقيقت، بگفت و فرمود: «الْحَقيقةُ كَشْفُ سُرادِقاتِ الْجَلالِ مِنْ غَيْرِ إشارَةٍ»؛ حقيقت [آن است] كه بعد از سلوك شريعت در سير طريقت، مستعدّ و مستحقِ آن را روى نمايد، باز پس افتادن پردههاى جلال حق است، از پيش نظر طالب تا ببيند آنچه