دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٢
پيامبر صلى الله عليه و آله در پى جنازه اى بود . چيزى را برداشت و با آن ، زمين را كاويد و فرمود: «هيچ يك از شما نيست ، مگر اين كه جايگاهش در بهشت و يا جهنم ، مقرر شده است». گفتند: اى رسول خدا! آيا بر تكليفمان تكيه نكنيم و عمل را رها سازيم؟ فرمود: «عمل كنيد كه هر كس، براى آنچه برايش آفريده شده، مهيّاست» . هر كس از خوش بختان است، به عمل اهل خوش بختى روى مى آورد ؛ اما آن كه از بدبختان به شمار مى رود، به سوى عمل اهل بدبختى روان است». سپس اين آيه را قرائت فرمود: «اما آن كه بخشيد و تقوا پيشه كرد و [پاداش ]نيكو را تصديق كرد ، به زودى راهش را به سوى آسانى [و خير] قرار مى دهيم، و اما كسى كه بخل ورزيد و خود را بى نياز ديد و [پاداش] نيكو را تكذيب كرد ، به زودى راه دشوارى به او خواهيم نمود» . دسته سوم ، احاديثى هستند كه به ظاهر ، سعادت و شقاوت انسان ها را مقدَّر و مَفروغٌ عنه مى دانند و با اين حال ، باز هم توصيه به عمل مى نمايند ، با اين استدلال كه آنها كه اهل سعادت اند ، توفيق اعمالى را پيدا مى كنند كه آنها را به سعادت مقدّرشان برساند و آنها كه اهل شقاوت اند ، توفيق كارهايى را مى يابند كه آنها را به سرنوشت شومشان رهنمون مى گردد ، مانند آنچه درباره عمر بن خطّابْ نقل شده است كه : إنّهُ قالَ لِلنَّبىٍّ صلى الله عليه و آله : يا رسول اللّه ! أرأيت ما نعمل فيه أمر مبتدع أو مبتدأ أو أمر قد فرغ منه؟ قال : «أَمْرٌ قَد فُرِغَ مِنهُ ، فَاعمَل يَابنَ الخَطّاب ، فَإنّ كُلاًّ مُيَسَّرٌ ، فَأَمّا مَن كانَ مِن أهلِ السَّعادَةِ فَإنّهُ يَعمَلُ لِلسَّعادَةِ ، وَمَن كانَ مِن أهَل الشِّقاءِ فَإنَّهُ يَعمَلُ لِلشِّقاءِ» . [١] عمر ، به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى پيامبر خدا ! نظرتان درباره آنچه عمل مى كنيم چيست؟ آيا نو و تازه است و يا پيش تر ، مسلّم و قطعى شده؟ فرمود: «آن عمل، پيش تر ، مسلّم و قطعى شده است. پس ـ اى پسر خطّاب ـ عمل كن، كه همه
[١] المعجم الكبير : ج ١١ ص ١٧٨ ح ١١٥٦٠ .[٢] صحيح البخاري : ج ٥ ص ١٩٥٣ ح ٤٧٨٨ .[٣] سنن الترمذي : ج ٥ ص ٢٦ ح ٢٦٤٢ .[٤] المعجم الكبير : ج ٧ ص ١٢٨ ح ٦٥٨٨ .[٥] ر . ك : علل الشرائع : ج ٢ ص ٣٤٨ ح ٧ .[٦] صحيح مسلم : ج ٨ ص ٢٠٤١ ح ٢٦٤٩ .[٧] سنن أبي داوود : ج ٤ ص ٢٢٤ ح ٤٦٩٦ .[٨] صحيح البخاري : ج ٤ ص ١٨٩١ ح ٤٦٦٦ .[٩] مسند ابن حنبل : ج ٢ ص ٣٧٠ ح ٥٤٨٢ .[١٠] مسند الشهاب : ج ١ ص ٤١٦ ح ٧١٦ .[١١] تاريخ دمشق : ج ٥٢ ص ٣٩١ ح ١١٠٨٨ .