دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٢
جبر ، طرفدارى مى كردند و طرفداران اختيار و آزادى بشر را با عنوان «مخالفت با يك عقيده دينى» مى كُشتند و يا به زندان مى انداختند ، تا آن جا كه اين جمله معروف شد : «اَلْجَبْرُ وَالتَّشْبيهُ أمَويّانِ وَ الْعَدْلُ وَ التَّوْحيدُ عَلَويّانِ ؛ جبر و تشبيه (شبيه كردن خدا به مخلوق) ، اموى اند و عدل و توحيد، علوى» . قديم ترين كسانى كه مسئله اختيار و آزادى بشر را در دوره اموى عنوان كردند و از عقيده به آزادى و اختيار بشر حمايت كردند، مردى از اهل عراق به نام «معبد جُهَنى» و مرد ديگرى از اهل شام معروف به «غيلان دمشقى» بودند . اين دو نفر ، به راستى و درستى و صدق و ايمان ، شناخته مى شدند . معبد ، همراه ابن اشعث ، خروج كرد و به دست حَجّاج ، كشته شد و غيلان نيز ، پس از آن كه حرف هايش به گوش هشام بن عبد الملك رسيد، به دستور هشام ، دست ها و پاهايش را بريدند و سپس او را به دار آويختند . در كتاب تاريخ علم كلام (تأليف شبلى نعمانى ، جلد اوّل، صفحه ١٤) مى نويسد : «اگرچه براى اختلاف عقايد ، تمام عوامل و اسبابْ فراهم بود، ليكن از آغاز ، اين از سياست و پولتيك يا مقتضيّات مملكتى بود ، كه در زمان امويان ، چون بازار سفّاكى رواج داشت ، قهرا در طبايع ، شورش پيدا مى شد ؛ لكن هر وقتْ كلمه شكايتى از زبان كسى در مى آمد، طرفداران حكومت، حواله به تقدير كرده ، او را ساكت و خاموش مى كردند كه : آنچه مى شود ، مقدّر و مرضىِّ خداست و نبايد هيچ دم زد ؛ آمَنّا بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ . [١] در زمان حَجّاج، معبدِ جُهَنى ـ كه از تابعين بود و بسيار دلير و راستگو بود ـ ، يك روز از استاد خود ، حسن بصرى ، پرسيد : اين كه از طرف بنى اميّه مسئله قضا و قدر را پيش مى كشند ، تا كجا اين حرف ، راست است و درست؟ او گفت : ايشان ، دشمنان خدا هستند، دروغ مى گويند» . [٢]
[١] يعنى : به تقدير ، ايمان داريم ، چه خيرش و چه شرّش![٢] انسان و سرنوشت : ص ٤٤ ـ ٤٥ (با ويرايش) .