دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩
تحليلى درباره جبر و تفويض و امر بين الأمرين
بحث جبر و تفويض ، از ديرباز ، ذهن انسان را به خود مشغول ساخته است . اگر به فلسفه باستان بنگريم ، مى بينيم كه در قرن چهارم پيش از ميلاد ، رواقيان به جبر [١] و اپيكوريان به تفويض [٢] اعتقاد داشته اند . در عصر جديد نيز ، دكارت ، تفويضى است [٣] و اسپينوزا ، جبرى [٤] . در قرآن كريم آمده است كه مشركان مكّه به منظور توجيه شرك آوردن خويش ، از نظريّه جبر ، سود مى جسته اند : «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَآءَ اللَّهُ مَآ أَشْرَكْنَا وَلَا ءَابَآؤُنَا . [٥] كسانى كه شرك ورزيدند ، به زودى خواهند گفت : «اگر خدا مى خواست ، نه ما و نه پدرانمان شرك نمى ورزيديم»» . گزارش هاى تاريخى نشان مى دهند كه در صدر اسلام نيز اعتقاد به جبر و يا دست كم ، پرسش درباره اين مسئله به طور جدّى ، مطرح بوده است . [٦]
[١] تاريخ فلسفه : ج ١ ص ٥٣٧ ـ ٥٣٨ .[٢] تاريخ فلسفه : ص ٥٥٧ .[٣] اصول فلسفه : اصل ٣٥ ص ٦٢ ، تأمّلات : ص ٦٣ .[٤] اخلاق : ص ١١٩ .[٥] انعام : آيه ١٤٨ .[٦] ر.ك : طبقات المعتزلة : ص ٩ ـ ١١، تاريخ المذاهب الإسلاميّة : ص ٩٥ .