دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩
٥ / ٣
احاديثى كه ظاهر آنها بر امكان بَدا در قضاى محتوم ، دلالت مى كند
٥٩٢٠.امام على عليه السلام : همانا خداوند، [حتّى] كار حتمى را باز مى گرداند .
٥٩٢١.الكافى ـ به نقل از محمّد بن مسلم، از امام باقر يا امام ص: در آن شب، فرشتگان و نويسندگان، به آسمان دنيا فرود مى آيند . آن گاه چيزهايى را كه در اين سال، انجام مى شوند و چيزهايى كه به بندگان مى رسد ، مى نويسند و امر آن نزد خدا موقوف است و در آنها مشيّت خداست. پس، هر كدام را بخواهد، پيش مى اندازد و هر كدام را بخواهد، پس مى اندازد ، و محو و اثبات مى كند و اصل كتاب، نزد اوست .
٥٩٢٢.امام باقر عليه السلام ـ وقتى اين سخن خداى متعال ذكر شد : «در آن [شب: در شب قدر، هر چيزى كه در آن سال رخ مى دهد تا شب قدر سال آينده ، از: خير يا شر ، و فرمان بردارى يا نافرمانى ، و مولود و اَجَل و روزى ، مقدّر مى شود. پس آنچه در اين شبْ مقدّر گردد و حُكم شود، حتمى است و براى خداوند عز و جل در آن، مشيّت است .
٥٩٢٣.امام صادق عليه السلام : تقدير در شب نوزدهم ، قضا (حكم) در شب بيست و يكم و قطعى شدنِ آنچه تا شب قدر سال بعدى رخ مى دهد، در شب بيست و سوم ماه رمضان است . خداوند ـ كه ثنايش بِشكوه باد ـ حق دارد كه هر چه درباره آفريدگانش مى خواهد، انجام دهد .
٥٩٢٤.الكافى ـ به نقل از معلّى بن محمّد ـ: از امام كاظم عليه السلام يا امام رضا عليه السلام سؤال شد : دانش خدا چگونه است ؟ فرمود : «دانست و خواست و اراده كرد و مقدّر ساخت و حكم فرمود و تنفيذ نمود . سپس آنچه را كه حكم كرد ، تنفيذ نمود ؛ و آنچه را كه مقدّر ساخت ، حكم فرمود ؛ و آنچه را كه خواست مقدر كرد . پس خواستن از روى دانش او ، و اراده اش برخاسته از مشيّت او ، و تقديرش از اراده او ، و حكمش بر پايه تقدير او ، و تنفيذش بر اساس حكمش بود . دانش بر مشيّت مقدّم است و مشيّت در مرتبه دوّم و اراده ، در مرتبه سوّم است . و تقدير بر اساس حكم او و در پى تنفيذش واقع مى شود . پس براى خداى ـ تبارك و تعالى ـ ، هر گاه بخواهد، در آنچه مى داند و در آنچه براى تقدير اشيا اراده مى نمايد، امكان بَدا هست . پس هر گاه حُكمى پس از تأييد، تحقّق يابد، ديگر بَدايى نيست . پس، علم، پيش از به وجود آمدنِ معلوم ، و مشيّت، پيش از تحقّق وجود خارجى ، و اراده، مقدّم بر جامه عمل پوشيدن اراده شده است و مقدّر شدن اين معلوم ها، مقدّم بر جدايى و اتّصالِ خارجى و زمانىِ آنها بوده است ، و حكمِ تأييد شده، همان چيزهاى استوارِ انجام يافته و صاحبِ جسم اند كه با حواس، درك مى گردند، از قبيل : اجسام رنگى و بودار ، و وزن شدنى و پيمانه شدنى، و جاندار و لانه دار، نظير: انسان و جِن، پرندگان و درندگان، و غير آنها كه با حواس، درك مى شوند . پس براى خداى ـ تبارك و تعالى ـ درباره چيزى كه وجود خارجى ندارد، بَدا هست . پس، هر گاه موجود خارجىِ قابل فهم و درك [١] ، تحقّق يابد، ديگر بَدايى نيست» .
[١] . علّامه مجلسى گفته است: كلام امام عليه السلام كه فرموده : «وقتى مُدرَك و مفهوم را در عالم واقع قرار داد» ، يعنى : [خداوند ]در لوح ، آنها را از هم تفكيك كرد و جداگانه قرار داد و يا در عالم خارج، ايجادشان كرد. و چه بسا مراد از اين قبيل امور، اختلاف مراتب تقديرشان، در لوح محو و اثبات باشد.