دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩١
٥٨١٢.مسند ابن حنبل ـ به نقل از صهيب ـ: پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه ناگهان خنديد و فرمود : «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم؟». گفتند : اى پيامبر خدا! چرا خنديدى؟ فرمود : «از كار مؤمن در شگفتم! [زيرا] همه كارهايش خير است . اگر چيز مورد علاقه اش نصيبش گردد، خدا را مى ستايد، كه اين برايش خير است ، و اگر چيز ناخوشايندش گريبانگيرش شود، شكيبايى مى ورزد، كه [باز هم ]برايش خير است . و چنين نيست كه هر كسى همه كارهايش برايش خير باشد، جز مؤمن» .
٥٨١٣.التوحيد ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ـ: در محضر پيامبر خدا بوديم كه ناگهان تبسّم نمود. گفتم: اى پيامبر خدا! چه شد؟ فرمود : «از مؤمن و ناله او از بيمارى اش در شگفتم! [زيرا ]اگر مى دانست كه در بيمارى، برايش چه قدر ثواب است ، هر آينه دوست داشت پيوسته بيمار باشد تا اين كه پروردگارش را ملاقات نمايد» .
٥٨١٤.امام زين العابدين عليه السلام : روزى، پيامبر خدا چنان خنديد كه دندان هايش هويدا شد . آن گاه فرمود : «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم ؟». گفتند : چرا ، اى پيامبر خدا! فرمود : «براى مسلمان در شگفتم! [زيرا] هيچ حُكمى از سوى خداوند عز و جلنيست، جز اين كه در سرانجام كارش براى او خير است» .