دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣
پيروان اهل بيت عليهم السلام در برابر اين تحريف و توطئه خطرناك ـ كه حكمت بعثت پيامبران خدا و اساس اسلام را تهديد مى كرد ـ ، عدل خداوند به معناى درست آن را در كنار توحيد ، از اصول دين قرار دادند ، بدين معنا كه انكارِ عدل ، در واقع ، انكار اسلام است و اسلام منهاى عدالت ، با اسلام منهاى اسلام ، يكى است . بر اين اساس، پيروان اهل بيت عليهم السلام براى عدل خداوند ، اهمّيتى هموزن توحيد ، قائل شدند و اين دو را اساس دين دانستند . امام صادق عليه السلام در جواب پرسشگرى ـ كه گفت: «بنياد دين ، توحيد و عدل است و علم آن هم گسترده است . از سوى ديگر، هر عاقلى ناگزير از دانستن است . پس چيزى بگو كه فهميدنش آسان و فراگرفتنش آسان ممكن باشد» ، ضمن تقرير سخن او ـ فرمود : أَمَّا التَّوحيدُ ، فَأَن لا تُجَوِّزَ عَلى رَبِّكَ ما جازَ عَلَيكَ ، وَأمَّا العَدلُ فَأَن لا تَنسُبَ إِلى خالِقِكَ ما لامَك عَلَيهِ . [١] توحيد ، اين است كه آنچه را بر تو رواست ، بر خدا روا ندارى ، و عدل ، آن است كه به آفريدگارت چيزى را نسبت ندهى كه با آن تو را سرزنش كند . اين سخن ، بدين معناست كه موحّد ، كسى است كه آنچه را براى خود (به عنوانِ آفريده) روا مى داند ، براى آفريدگار خود ، روا نداند ، از جمله ، اين كه : آفريده پديده است و آفريدگار نمى تواند پديده باشد . آفريده نيازمند است و آفريدگار نمى تواند نيازمند باشد و ... . همچنين عقيده به عدل خداوند ، بدين معناست كه انجام دادن كارهاى ناشايستى كه خدا انسان را بِدان ملامت كرده ، به او نسبت ندهى، او را ستمگر ندانى و يا افعال او را به گونه اى توجيه نكنى كه عقل ، او را ستمگر بشمرد . بيان ديگر اين ، سخن امام صادق عليه السلام در تبيين عدل خداوند براى هشام بن
[١] بر اساس اين تفسير از قضا و قدر ، انسان ، اختيارى ندارد و مجبور است .[٢] ر.ك : عدل در جهان بينى توحيدى : بخش دوم .[٣] براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : كتاب عدل در جهان بينى توحيد : بخش دوم : عدل الهى در تاريخ اسلام .[٤] يعنى : به تقدير ، ايمان داريم ، چه خيرش و چه شرّش![٥] انسان و سرنوشت : ص ٤٤ ـ ٤٥ (با ويرايش) .[٦] . ر . ك : ص ٩٤ ح ٥٧٢٦ .[٧] ر . ك : ص ٧٨ ح ٥٧٠٣ .[٨] ر.ك : عدل الهى : ص ٥٦ .