امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر - سروش، محمد؛ مقدم نیا - الصفحة ١٤٢

همان چيزى كه برخى از آن به «خودملّى» تعبير مى‌كنند. در مرحله بالاتر روح انسان توسعه مى‌يابد و خود را در همه انسان‌ها سارى و جارى مى‌بيند، خيانت را به هيچ انسانى روا نمى‌داند، و كمال را براى همه آرزو مى‌كند، درد ديگران را درد خود مى‌داند. با چنين روحيه‌اى است كه به كمك ديگران مى‌شتابد و در فكر نجات آنها بر مى‌آيد. پيامبران الهى مظهر چنين روح بلندى هستند و با اين محرك قوى به خداوند نزديك مى‌شوند و پس از آن در صدد به حركت در آوردن انسان‌ها به سوى كمال بر مى‌آيند. در اين حالت است كه انسان «بسط شخصيت» پيدا مى‌كند و جانش با جان‌ها يكى مى‌شود و همه را در بر مى‌گيرد و از غم انسان‌ها رنج مى‌برد؛ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم ... «١» رسولى از شما براى شما آمده كه سختى‌هاى شما براى او گران است، براى نجات شما حرص مى‌ورزد. تا جايى كه از غم مردم تا سرحدّ فدا شدن پيش مى‌رود: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى‌ آثَارِهِم إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً «٢» شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه در پيگيرى [كار] شان تباه كنى. «٣»