امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر - سروش، محمد؛ مقدم نیا - الصفحة ١٣٢

و اما اينكه جدش را از جد من بالاتر مى‌دانست، جاى ترديد نيست، چون هيچ مسلمانى نمى‌تواند خود را بالاتر از پيامبر بداند و اما اينكه مى‌گفت: «من بالاتر از تو هستم» گويا در قرآن نخوانده بود كه «ملك از آن خداست به هر كس كه بخواهد مى‌دهد و از هر كس كه بخواهد باز پس مى‌گيرد.» «١» اين تفكر خطرناك چنان از سوى بنى اميّه ترويج شده بود كه يكى از اصحاب امام صادق (ع) نيز با خواندن همين آيه، از حضرت سؤال كرد: «آيا خداوند حكومت و سلطنت را به بنى اميه نداده است؟» (يعنى اگر چنين است پس اعتراض و قيام معنى ندارد)، حضرت در پاسخ فرمود: آن گونه نيست كه تو گمان كرده‌اى. خداوند ملك را به ما عطا كرده است و بنى اميه از ما ربوده‌اند. مثل اينكه فردى صاحب پيراهنى باشد و ديگرى از او بگيرد؛ غاصب هرگز مالك پيراهن نخواهد بود. «٢» مسلك جبر آثار بد اجتماعى زيادى دارد، مانند ميكروب فلج، روح و اراده را فلج مى‌كند. عقيده به جبر است كه دست غارت زورگويان را درازتر و دست انتقام و دادخواهى ستمديدگان را بسته‌تر مى‌كند، آن كس كه مقامى را غصب كرده يا مال و ثروت عمومى را ضبط نموده است، دم از موهبتهاى الهى مى‌زند و به عنوان اينكه هر كس هر چه دارد خدادادى است، بهترين سند را براى حقانيت و مشروعيت آنچه تصاحب كرده ارائه مى‌دهد، و آنكه از مواهب الهى محروم مانده به خود حق نمى‌دهد كه اعتراض كند، زيرا فكر مى‌كند اين اعتراض، اعتراض به تقدير الهى و «قسمت» است. «٣»