دانش اجتماعى(1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦
است؛ ليكن لازم است نخست به معرفى اجمالى پديده افكار عمومى بپردازيم.
تعريف افكار عمومى اگر چه بيشتر صاحبنظران علوم اجتماعى در مورد اهميّت و نقش افكار عمومى اتفّاق نظر دارند، ليكن در تعريف اين پديده دچار اختلاف نظر هستند. «جيمز. ن. يونگ» «١»، استاد علوم سياسى، افكار عمومى را اينگونه تعريف مىكند:
افكار عمومى، قضاوتى اجتماعى است مربوط به گروهى خود آگاه نسبت به موضوعى پراهميّت؛ پس از آنكه در مورد آن موضوع، گفتگوهاى عمومى و قابل قبولى صورت گرفته باشد. «٢» فرهنگ اصطلاحات روابطبينالملل، افكارعمومىرابه صورت زيرتعريف كردهاست:
«افكار عمومى به عكس العمل بخش عمده جامعه در برابر حوادثى اطلاق مىشود كه براى جامعه جنبه حياتى دارد و يا دست كم بخش عمده آن را حياتى تلقى مىكنند.» «٣» پيدايش افكار عمومى اگر افكار عمومى را باورهاى بيشتر مردم بدانيم، زمان پيدايش آن به دورهها و جوامع اوّليه تاريخ بشرى برمىگردد. زيرا در هر جامعهاى با هر ميزانى از سطح آگاهى و رشد اجتماعى و سياسى، صرف نظر از نوع رژيم حاكم، اعتقاداتى وجود دارد كه اكثريت بدان پايبندند.
در نوشتههاى انديشمندان دوران باستان كم و بيش از افكار عمومى نام برده شده است. از ميان فلاسفه و متفكرانى كه به اين مقوله اشاره كرده اند، مىتوان افلاطون وارسطو را نام برد. ارسطو و نويسندگان ديگر يونان و روم باستان به نقش افكار عمومى به عنوان عامل پايدارى و استحكام قدرت حاكم و يا عاملى براى سرنگونى و فروپاشى آن اشاره كردهاند. فلاسفه و انديشمندان بعدى نيز هر كدام درحوزه انديشه سياسى به