دانش اجتماعى(1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
شوهرانشان جدا مىشوند و هر سال ١٢٥ هزار طفل قربانى آمار طلاق مىگردند. «١» «ساموئل كينگ» جامعهشناس معروف انگليسى، ضمن اعتراف به اين نكته كه خانواده در جوامع صنعتى از استحكام چندانى برخوردار نيست، مىنويسد:
ميزان طلاق در آمريكا از دوازده كشور ديگر باخترى بيشتر است؛ از سال ٨٩٠ تا ١٩٤٩ ميزان طلاق پنج برابر افزايش يافته است. «٢» ٣- علل فروپاشى خانواده در مغرب زمين (در تمدن غربى)
الف- اقتصادى پس از انقلاب صنعتى در غرب و هجوم روستائيان به شهرها، تحوّل بازار، فقر خانوادهها و بالا بودن هزينههاى زندگى از يك سو و نيروى كار ارزان زنان از سوى ديگر، موجب روانه شدن آنان به كارگاهها و دور شدن از خانه و ررها كردن وظايف اصلى خانوادگى و تربيت فرزندان گشت. فرزندان دور از محبّت مادران در پرورشگاهها بزرگ شدند. كارخانه جانشين خانه گرديد، اختيارات شوهران به كارفرمايان منتقل شد.
وظايف اقتصادى، تربيتى و آموزشى خانوادهها به تأسيسات خارجى انتقال يافت. بدين ترتيب؛ رشتههايى كه در گذشته اعضاى خانواده را به هم پيوند مىداد، آرام آرام ضعيف و پاره شد. «٣» در حالى كه حقوق ناچيز زنان نه تنها تأثير زيادى در تأمين زندگى مشترك نداشت بلكه در غالب موارد به بالا رفتن سطح توقعشان مىانجاميد. خانم دكتر «ساچيكو مورآتا» مىگويد:
تصوّر مىكنم دستمزدى كه زنان بابت حقوقشان دريافت مىكنند كمكى براى خانوادههاشان باشد، زيرا تمامى حقوق و دستمزدشان صرف لباس، آرايش و تجمّل مىشود، مضافاً به اينكه در تربيت فرزندانشان نيز نظارت و دخالت مستقيم ندارند و چه بسا سپردن اطفال به دست خدمتكاران بىسواد ايجاد ركود فكرى، تحقير و نابسامانيهاى ديگرى